تبليغاتX
داونلود در یک لحظه One Click Download - همه قسمتهای پخش شده سریال جواهری در قصر (یانگوم)
داونلود فایل عکس موسیقی فیلم و همه چیز فقط با یک کلیک در صفحه اول
قسمت ۱       سرور ۱    سرور ۲     سرور ۳      سرور ۴ 

قسمت ۲       سرور ۱    سرور ۲     سرور ۳      سرور ۴ 

قسمت ۳       سرور ۱    سرور ۲     سرور ۳      سرور ۴ 

قسمت ۴       سرور ۱    سرور ۲     سرور ۳      سرور ۴ 

قسمت ۵       سرور ۱    سرور ۲     سرور ۳      سرور ۴ 

قسمت ۶       سرور ۱    سرور ۲     سرور ۳      سرور ۴ 

قسمت ۷       سرور ۱    سرور ۲     سرور ۳      سرور ۴ 

قسمت ۸       سرور ۱    سرور ۲     سرور ۳      سرور ۴ 

قسمت ۹       سرور ۱    سرور ۲     سرور ۳      سرور ۴ 

قسمت ۱۰      سرور ۱    سرور ۲     سرور ۳      سرور ۴ 

قسمت ۱۱      سرور ۱    سرور ۲     سرور ۳      سرور ۴ 

قسمت ۱۲      سرور ۱    سرور ۲     سرور ۳      سرور ۴ 

قسمت ۱۳      سرور ۱    سرور ۲     سرور ۳      سرور ۴ 

قسمت ۱۴      سرور ۱    سرور ۲     سرور ۳      سرور ۴ 

قسمت ۱۵      سرور ۱    سرور ۲     سرور ۳      سرور ۴ 

قسمت ۱۶      سرور ۱    سرور ۲     سرور ۳      سرور ۴

قسمت ۱۷      سرور ۱    سرور ۲     سرور ۳      سرور ۴

قسمت ۱۸      سرور ۱    سرور ۲     سرور ۳      سرور ۴  

قسمت ۱۹      سرور ۱    سرور ۲     سرور ۳      سرور ۴

قسمت 20      سرور 1    سرور 2    سرور 3  

قسمت 21      سرور 1    سرور 2    سرور 3

قسمت 22      سرور 1   سرور 2    سرور 3

قسمت 23      سرور 1   سرور 2    سرور 3     سرور 4

قسمت 24      سرور 1   سرور 2    سرور 3     سرور 4

قسمت 25      سرور 1   سرور 2    سرور 3     سرور 4     سرور 5

قسمت 26      سرور 1   سرور 2     سرور 3   

قسمت 27      سرور 1   سرور 2     سرور 3     سرور 4

قسمت 28      سرور 1   سرور 2     سرور 3     سرور 4

قسمت 29      سرور 1   سرور 2     سرور 3   

قسمت 30      سرور 1   سرور 2     سرور 3     سرور 4

قسمت 31      سرور 1   سرور 2     سرور 3     سرور 4       سرور 5

 قسمت 32      سرور 1   سرور 2     سرور 3     سرور 4       سرور 5     سرور 6

قسمت 33      سرور 1   سرور 2     سرور 3     سرور 4       سرور 5     سرور 6

قسمت 34      سرور 1   سرور 2     سرور 3     سرور 4       سرور 5     سرور 6

قسمت 35      سرور 1   سرور 2     سرور 3     سرور 4       سرور 5     سرور 6

قسمت 36      سرور 1   سرور 2     سرور 3     سرور 4       سرور 5     سرور 6

قسمت 37      سرور 1   سرور 2     سرور 3     سرور 4       سرور 5     لینک مستقیم       Watch Online

قسمت 38      سرور 1   سرور 2     سرور 3     سرور 4       سرور 5     سرور 6

قسمت 39      سرور 1   سرور 2     سرور 3     سرور 4       سرور 5

قسمت 40      سرور 1   سرور 2     سرور 3     سرور 4       سرور 5     سرور 6

گفت وگو با کارگردان جواهري در قصر
جامعه مردسالار

ترجمه، مهرناز مصباح؛ سريال کره اي جواهري در قصر هر جمعه شب ساعت 30/9 از شبکه دوم سيما پخش و شنبه ساعت 45/12 تکرار مي شود. اين سريال که از محبوبيت بسيار زيادي در سراسر جهان برخوردار است و عنوان محبوب ترين سريال کره اي تاريخ را از آن خود کرده در کشور ما نيز طرفداران زيادي دارد تا حدي که برخي مردم از شنيدن اين خبر که قرار است چند قسمت پاياني اين سريال پخش نشود و به عبارتي با سانسور مواجه شود بسيار ناراحتند و در واکنش به اين مساله در اعتراضي اينترنتي شرکت کرده اند. در نظرسنجي سايت سيماي ايران نيز که محبوبيت سريال ها و فيلم هاي پخش شده از تلويزيون کشورمان را مي سنجد جواهري در قصر با آرايي تقريباً برابر با 170 هزار نفر دومين مقام را دارد.

***
خبرهايي مبني بر ساخت دنباله اي براي اين سريال وجود دارد. موضوع چيست؟

متاسفانه اين خبر واقعيت ندارد و شايعه است. بسياري از طرفداران اين سريال اميدوارند ادامه اي براي اين سريال ساخته شود و يانگ آئه در آن به ايفاي نقش بپردازد. اما من قاطعانه مي گويم چنين کاري غيرممکن است. ما در اين سريال به تمامي زوايا پرداخته ايم و ديگر حرف نگفته اي باقي نمانده است. به علاوه لي يانگ آئه سنش بالا رفته و براي اين نقش مناسب نيست. 30 سالگي براي اکثر بازيگران زن و نه فقط در کره سن نامناسبي محسوب مي شود. کسي مثل يانگ آئه پيرتر از آن است که نقش زن جواني را بازي کند و جوان تر از آن که نقش يک مادر را.

پس چه کار بايد بکند؟

مي تواند نقش زني در اواخر دهه 20 يا اوايل دهه 30 را ايفا کند. نقشي مثل يک وکيل، معلم، پزشک، يا روزنامه نگار حرفه اي. اما خب، نمي دانم خودش با اين نظر موافق است يا نه.

به نظرتان اين شايعه چطور پا گرفته است؟

دو سال پيش شبکه ام بي سي از من خواست دنباله اي براي سريال بسازم هر چند قبلاً هم بارها به آنها گفته بودم اين امر غيرممکن است. احتمالاً شايعه از همانجا درز کرده است.

چندي پيش خبرهاي ديگري نيز بر اين مبنا وجود داشت که آئه قرار است نقش يک رئيس جمهور زن را در يک فيلم کره اي بازي کند اما خبر جديدي در اين زمينه دريافت نکرده ايم.

شايد يکي از موانع اين است که آئه دستمزدهاي بسيار بالا پيشنهاد مي کند. اين مساله باعث مي شود تهيه کنندگان قبل از اينکه به وي پيشنهاد بازي بدهند به جاي يک بار دو بار فکر کنند.

اگر ممکن است، ميزان دستمزد وي را هم بگوييد.

او و همينطور بازيگران ديگري مثل بائه يانگ جون و چوي جي وو معمولاً براي بازي در هر قسمت 50 ميليون وون معادل 80 هزار دلار مي گيرند که تقريباً نصف بودجه توليد هر سريال بزرگ محسوب مي شود.

از لحاظ حرفه اي نظر شخصي تان در مورد بازي آئه چيست؟

به نظر من آئه بازيگر درخشاني است. توانايي ايفاي نقش هاي کاملاً متفاوتي را دارد و اين نکته براي يک بازيگر از اهميت بسياري برخوردار است چون باعث مي شود هميشه در يک نقش نماند و تبديل يه کليشه نشود. مثل يک کاغذ سفيد است که مي تواند هر نقشي را به خود بپذيرد. تو رنگ ها را در صفحه مي گذاري و او رنگ ها را به خود مي گيرد. مي تواند گيوم يا يانگوم يا هر کس ديگري باشد. مي تواند از سويي بسيار باهوش و از سوي ديگر بسيار سرد باشد.

کار با آئه در اين سريال چطور بود؟

آئه آدم سختکوش، دلسوز و وظيفه شناسي است که خودش را وقف کار مي کند. من هميشه خيالم از بابت او راحت بود. در ضمن با همه هم رفتاري مهربان و محترمانه دارد. هيون تايک، تهيه کننده، هم از او بسيار راضي است و مي گويد آئه کم حرف، خونسرد و قابل اعتماد است. يکي از بزرگترين محاسن او نيز اين است که مي تواند کاملاً بر روي نقشي که ايفا مي کند تمرکز کند.

يعني هيچ نکته آزاردهنده اي در کار کردن با او وجود نداشت؟

طبيعتاً هيچ آدم بي عيب و نقصي وجود ندارد. آئه هم از اين قاعده مستثني نيست. او هم معايبي دارد. في المثل بعضي اوقات کاملاً کله شق مي شود و هيچ جور نمي شود با او کنار آمد. معمولاً هم دليلش اين است که منطق محض را در پيش مي گيرد و ذره اي انعطاف که لازمه کار انساني است به خرج نمي دهد. از نظر او تمامي نماها بايد کاملاً منطقي باشد وگرنه نمي تواند خودش را وقف نقشش کند.

اما وقتي پاي عشق در ميان باشد که نمي توان منطقي عمل کرد.

متقاعد کردن آئه به اين منظور که بتواند مسائل را از اين زاويه ببيند اصلاً کار راحتي نيست. مثلاً در نمايي که يانگوم براي نخستين بار احساساتش را نسبت به او که دوستش دارد ابراز مي کند، همان نمايي که در غروب خورشيد و در ساحل مي گذرد آئه اصرار داشت که عشقش را اينچنين آشکار بيان نکند. مدت زيادي طول کشيد تا بتوانيم نظرش را عوض کنيم. براي متقاعد کردنش گفتم آدم بايد در عشق صادق باشد اما او در پاسخم مي گفت اين منطقي نيست.

پس نتوانستيد قانعش کنيد؟

باز هم براي متقاعد کردنش قطعه اي از يک رمان کره اي دهه 80 را برايش نقل کردم. اين رمان درباره زني است که زماني به مردي که دوست داشت خيانت کرد اما بعد از مدتي نزد او برگشت. زن از مرد خواست که او را ببخشد اما مرد به او گفت دوستش دارد و جمله «دوستت دارم» معادل هزار بار گفتن «تو را بخشيدم» است. بالاخره به اين شيوه توانستم قانعش کنم که وقتي عاشق باشي هر چيزي ممکن است. آئه اينگونه است. اگر نتواند مساله اي را به طور کامل درک کند از پس بازي در آن موقعيت هم برنمي آيد.

با اين توصيفات مدام در حال صحبت با او و قانع کردنش بوده ايد.

تقريباً همين طور است. چون هر وقت اتفاقي شبيه به اين مي افتاد بايد مدتي با او صحبت مي کردم تا بلکه قانع شود.

بايد کار طاقت فرسايي باشد.

نه لزوماً. چون اولاً بازي دست اول و گيراي آئه به زحمت هايش مي ارزد و ثانياً اينکه هميشه از اين مشکلات پيش نمي آمد. هر چه که فيلمبرداري جلوتر مي رفت کار راحت تر پيش مي رفت چون ياد گرفته بود که به من اعتماد کند و به حرف هايم گوش دهد.

ولي احتمالاً مواردي هم بوده که بنا به ويژگي هاي شخصيتي اش نتواند به حرف هايتان تمام و کمال گوش کند. اينطور نبود؟

البته چنين مواردي هم وجود داشت که دل به گوش دادن نمي سپرد. يک بار واقعاً از کارش شگفت زده شدم. در حال فيلمبرداري نمايي در سرمايي يخبندان بوديم. در آن زمان هيچ صحنه اي نبود که آئه قرار باشد بازي کند اما در آن سرماي منجمد کننده ايستاده بود تا فقط بقيه بازيگران را در نماي خروجي ببيند. به آئه گفتم برو داخل و منتظر بمان، هر وقت نوبت نماي تو شد صدايت مي کنيم. اما قبول نکرد.

فهميديد دليلش براي اين کار چيست؟

مي گفت فقط در صورتي مي تواند در نقشش فرو برود که آنجا بماند و تماشا کند. واقعاً بعضي اوقات لجباز و کله شق مي شود.

کله شقي و لجبازي اش را نقطه ضعفش مي دانيد؟

نه لزوماً. شايد همين لجبازي است که باعث شده تا نرسيدن به نقطه اوج دست بردار هيچ تلاشي نباشد و شايد با همين ويژگي ها است که توانسته به يکي از برترين ستارگان امروز سينماي کره تبديل شود.

از تاثيرات اين سريال بر جامعه تا چه حد باخبريد؟

ظاهراً اين سريال رکورد بيشترين بيننده را در سال 2005 در هنگ کنگ داشته و در بسياري از کشورهاي جهان به ويژه کشورهاي آسيايي استقبال خوبي از آن شده است. چندي پيش هم شنيدم که جواهري در قصر قرار است وارد کتاب هاي درسي مدارس هنگ کنگ شود. سازمان توريسم کره اعلام کرده 43 کارمند و دانش آموز يک مدرسه ابتدايي کاتوليک در هنگ کنگ از کره ديدن کرده و به مدت چهار روز در آنجا اقامت کرده اند تا مقدمات چاپ اين کتاب را فراهم کنند. محوريت اين کتاب هم قرار است فرهنگ کره باشد. ظاهراً هنگ کنگ بيش از هر جاي ديگري از آن تاثير پذيرفته، چون خبر ديگري هم در اين باره شنيدم که مدرسه اي در هنگ کنگ با استفاده از شخصيت يانگوم به دانش آموزانش درس زندگي مي دهد.

از جزئيات اين برنامه هم خبر داريد؟

بله از آنجا که بسيار برايم جالب بود مساله را پيگير شدم. بنا به گفته مدير اين مدرسه جواهري در قصر را به عنوان الگويي براي اجراي نمايش هايي در کلاس به کار گرفته اند. در اين نمايش ها دانش آموزان موقعيت هاي زندگي واقعي را بازسازي مي کنند و روي اين مساله که شخصيت اصلي داستان چطور بايد با مسائل اش مواجه شود بحث و بررسي مي کنند.

نظر مقامات اين مدرسه نسبت به سريال چيست؟

مدير بخش تعليمات مدني اين مدرسه درباره سريال مي گفت؛ يانگوم در اين سريال توانايي ها، ارزش ها و کيفياتي را دارد که ما دوست داريم کودکان مان داراي آنها باشند. از اين رو سعي کرده ايم با الگوبرداري از اين سريال به توسعه اين توانايي ها در کودکان مان بپردازيم.

در اين برنامه به تحليل شخصيت هاي سريال هم پرداخته شده است؟

بله آنها با نگاهي کاملاً روانشناسانه و روانکاوانه به تحليل شخصيت ها به ويژه يانگوم پرداخته اند تا معايب و محاسن انسان ها را براي کودکان تشريح کنند. همين مسائل است که «موج کره اي» را در کشورهاي آسيايي راه انداخته است.

موج کره اي؟

بله. همين جرياني که فرهنگ کره اي را در ميان مردم ملل مختلف محبوب کرده و از بازيگرانش هم ستاره هاي جهاني ساخته است. در اين ميان شخصيت يانگوم به عنوان کسي که اراده اي محکم دارد و هيچ مانعي نمي تواند او را از رسيدن به هدفش بازدارد بيش از هر چيزي مردم را به خود جذب کرده است. نکته جالب ديگري که اعضاي مدرسه مذکور به آن توجه کرده بودند موفقيت يانگوم به عنوان زن در يک جامعه مردسالار است. آنها در تحليل هايشان اين شخصيت را بسيار مي ستايند چون توانسته خلاف جريان حاکم حرکتي موفق داشته باشد و از همين رو او را الگويي براي دخترانشان مي دانند. دانش آموزان اين سريال بعضي اوقات دقيقاً موقعيت هاي سريال را اجرا مي کنند و حتي لباس هايي مشابه شخصيت هاي سريال مي پوشند. شبکه اي از تلويزيون کره که توليدکننده اين سريال است اين اجازه را به مدرسه داده که در کلاس پنج دقيقه از سريال را پخش کنند. در واقع اين کلاس هم کلاس فيلمسازي است و هم کلاس زندگي که معلمان همزمان با پخش بخش هايي از سريال موقعيت هاي هم سينمايي و هم واقعي آن را براي کودکان تشريح مي کنند.

از نظر شما تفاوت اين سريال با ديگر سريال هاي کره اي در چيست؟

سريال هاي کره اي معمولاً خلاقانه نيستند و فقط به بيننده اجازه مي دهند که مشکلات روزمره اش را فراموش کند و چند دقيقه اي را خوش باشد. فکر مي کنم جواهري در قصر اين نقص را نداشت و با خلاقيتش توانست مردم را به خود جذب کند.

ويژگي يک کار خوب داستاني را چه مي دانيد؟

يک درام خوب بايد ذهن بيننده را به کار گيرد و افکارش را توسعه دهد. اگر تهيه کننده ها روانشناسي ذات مردم را درک مي کردند خيلي عالي مي شد. سورين مي گويد؛ خلاقيت در داستان بسيار مفيد است و مي تواند جامعه را تغيير دهد. اما اين مساله به تهيه کننده بستگي دارد. اينکه آيا مي خواهند به کشف اين ابعاد بپردازند و اينکه آيا اصلاً توانايي انتقال آن را به مخاطب دارند يا نه.

سورين روناکيت، استاد روانشناسي دانشگاه تاماسات، معتقد است داستان موفق داستاني است که نيازهاي عاطفي و فکري مردم را مرتفع مي کند. از نظر وي اين داستان ها بايد ترکيبي از عناصر مختلف فرهنگي و اجتماعي باشند.

ديگر عوامل موفقيت کارتان را چه مي دانيد؟

يکي از عوامل بسيار مهم در موفقيت اين سريال پيچش ها و شرايط غيرمنتظره اي بود که در آن وجود داشت. در حالي که سريال هاي کره اي معمولاً پايان هاي قابل حدس و مشخصي دارند که بيننده را با خود همراه نمي کند.

در مورد پيشبرد داستان چه برنامه اي داشتيد؟

مديران تلويزيون به ما گفته بودند که داستان را سريع پيش ببريم تا مبادا بينندگان شان را از دست بدهند. اما حتي در مواقعي که نمي توانستيم داستان را خيلي سريع پيش ببريم آنقدر اتفاقات غيرمنتظره در داستان رخ مي داد که بتواند مخاطبش را حفظ کند.

گفت و گو با بازيگران يانگوم و بانو هان
آنقدر بزرگ شده ام که آشپزي کنم

لي يانگ آئه، متولد 31 ژانويه 1971، بازيگر مشهور کره جنوبي است که هم طرفداران بسياري در کشورهاي مختلف دارد و هم جوايز سينمايي بسياري دريافت کرده است. وي فعاليتش را در تلويزيون و به عنوان مدل آغاز کرد و از آنجا لقب بانوي اکسيژن را به وي دادند. در رشته زبان و ادبيات آلمان دانشگاه هاني يانگ درس خوانده و مدرک ليسانس اين دانشگاه را دريافت کرده است. مدرک کارشناسي ارشد را نيز در رشته تئاتر و سينما از دانشگاه چونگ انگ گرفته است.

وي پس از محبوبيتش در سريال جواهري در قصر به کشورهاي بسياري دعوت شد که جديدترين آن فستيوال بين المللي مجسمه سازي يخ و برف هاربين 2007 در چين بود. وي در اين فستيوال به عنوان سفير تصوير شرکت کرد. بسياري از طرفدارانش براي ديدن وي در سرماي 20- سلسيوس منتظر وي بودند. وي با هواپيماي آسيايي که چهار تصوير از شخصيت وي در سريال بر آن نقاشي شده بود به اين فستيوال رفت.

او علاوه بر بازيگري در بسياري فعاليت هاي خيريه نيز مشارکت دارد. وي در سال 1997 به عنوان سفير حسن نيت يک ان جي او به اتيوپي رفت و از نزديک با فقر و بيماري کودکان افريقايي آشنا شد. در سال 1999 نيز به صحراي تار رفت تا در يک برنامه تلويزيوني درباره مردم آن منطقه بازي کند. يانگ آئه در سال 2001 زندگينامه اي از خودش منتشر کرد که تجربيات اين سفرها را در آن نگاشته است. اين کتاب «عشقي کاملاً خاص» نام دارد و يانگ تمام درآمد حاصل از فروش اين کتاب را به امور خيريه اختصاص داد.

وي در سال 2004 از سوي يونيسف سفير حسن نيت شد و از آن به بعد در کارهاي بشردوستانه زيادي شرکت کرده و مبالغ زيادي را به مدارس و بيمارستان ها اهدا کرده است. برخي از اين مدارس نيز به نام خود وي هستند.

در سال 2006 نيز زندگينامه اي از وي منتشر شد که يانگ در آن چگونگي بازيگر شدنش را توضيح داده است. به گفته يانگ عاملي که باعث شد او بازيگر شود کار با اندي لو در يک آگهي شکلات در سال 1991 بود. در سال 1995 به مدرسه بازيگري رفت تا در زمينه تئوريک آن نيز تحصيل کند. او علاوه بر موفقيت در حوزه فيلم و سريال هاي سينما و تلويزيون در بازي اش در آگهي هاي تجاري نيز موفق بوده است. قرارداد جديدش در سال 2007-2006 هم با کمپاني ال جي است. وي گوينده کليه آگهي هاي اين شرکت است و در ژانويه 2007 هم به خاطر افزايش فروش محصولات اين شرکت لوح تقديري از آن دريافت کرد.

از جمله فيلم هاي او همدلي با بانوي انتقام (2005)، يک روز زيباي بهاري (2001)، آخرين هديه (2001) و منطقه امن مشترک (2000) هستند. وي براي بازي در همدلي با بانوي انتقام در فستيوال فيلم اژدهاي آبي برنده جايزه بهترين بازيگر نقش اول زن شد و در سال 2006 نيز جايزه هنري بيک سنگ را دريافت کرد.

نه فقط لي يانگ آ که ديگر همکارانش جي جين هي و پارک اون هي نيز به شهرتي جهاني رسيده اند. جين هي فروردين امسال به هنگ کنگ دعوت شد تا در مراسم افتتاحيه يکي از شعبه هاي فروشگاه لوئي ويتون حضور داشته باشد. حضور وي در اين کشور استقبال بسيار پرشور مردم را در پي داشت. وي همچنين در کنار تاکاشي کانشيرو و جکي چونگ در يک فيلم هنگ کنگي با نام شايد عشق بازي کرد. جين هي قرار است در کليپ موسيقي جديد کلي چن (آهنگساز سريال جواهري در قصر) بازي کند. اون هي نيز پس از محبوبيتش در اين سريال براي بازي در سريال جديدي از انگي چاي به کشور تايوان دعوت شد. دستمزد وي براي بازي در هر قسمت اين مجموعه 16 هزار دلار بود که در اين کشور دستمزد بسيار بالايي محسوب مي شود. وي پيش از آن هم براي بازي در يک آگهي تبليغاتي براي کشور فرانسه به هنگ کنگ دعوت شده بود.

 درباره شخصيت واقعي يانگوم

يانگوم در اوايل قرن 16 مي زيسته و تنها پزشک زن دربار در تاريخ کره بوده است. نام وي هفت بار در سالنامه تاريخ جيسون ذکر شده اما جزئيات زيادي در مورد وي به ثبت نرسيده است. از جمله اطلاعات کمي که درباره او وجود دارد اين است که پادشاه يانگ يونگ از اطلاعات پزشکي وي بسيار راضي بوده و به او اعتماد کامل داشته چنان که مراقبت هاي پزشکي کليه اعضا خانواده سلطنتي را به وي سپرده بوده است. به همين دلايل از ماموران رده بالاي دربار محسوب مي شده و لقب دائه به معناي بزرگ را به وي داده بودند.

البته محققين هنوز بر سر اين مساله که آيا چنين شخصيتي وجود حقيقي داشته يا نه به توافق نرسيده اند.

 جاهايي که نام يانگوم

در سالنامه سلسله جيسون ذکر شده است

- مارس و آوريل 1515 زماني که همسر دوم پادشاه پس از زايمان درگذشت. ماموران سلطنتي دربار، پادشاه را مجبور کردند تمامي پزشکان زني را که مسوول درمان همسر پادشاه بوده تنبيه کند (يانگوم هم يکي از آنها بود) اما پادشاه از اين امر اجتناب کرد و گفت؛ يانگوم سهم زيادي در به دنيا آمدن کودکان دربار و سلامت خود و مادرانشان دارد و بايد مورد تقدير قرار گيرد. اما من تا به حال به خاطر ديگر مشغله هايم فرصت نداشته ام از وي تقدير کنم، اکنون شما از من مي خواهيد چون ملکه مرده او را تنبيه کنم؟ اما من نه تنبيه اش مي کنم و نه تشويقش. همين کافي است.

- در سالنامه 1524 چنين آمده است؛ يانگوم بزرگ بهتر از ديگر پزشکان زن دربار بود. به همين خاطر اجازه يافت از پادشاه مراقبت کند.

- 29 ژانويه 1544 زماني که حکم پادشاه به شرح زير در سالنامه درج شد؛ «از وقتي که به بيماري سرماخوردگي مبتلا شده ام فرصت نيافته ام به انجام وظايفم بپردازم. چند روز پيش در سميناري دانشگاهي شرکت کردم تا به مباحثه پيرامون فلسفه بپردازيم اما هواي سرد شرايطم را بدتر کرد. به باک سگئو و هنگ چيم، پزشکان دربار، و همچنين يانگوم بزرگ، بهترين پزشک زن دربار، گفته ام درباره نسخه مورد نياز مشورت کنند. بد نيست وزارت بهداشت نيز اين مساله را بداند.»

- 9 فوريه 1544، در اين سالنامه آمده پادشاه به خاطر بهبود سرما خوردگي اش از يانگوم تشکر کرده است.

- 25 اکتبر 1544، سالنامه ها گفت وگوي ميان وزير امپراتوري و يانگوم را درباره وضعيت سلامت پادشاه که رو به افول دارد ضبط کرده است. در اين گفت وگو از قول يانگوم نقل شده است؛ جناب پادشاه نيمه شب روز گذشته و همچنين زمان کوتاهي در هنگام سپيده دم خوابيده است اما اوضاع مزاجي چندان مناسبي ندارد.

- 26 اکتبر 1544 در سالنامه از قول پادشاه چنين آمده است؛ «هنوز اوضاع مزاجي ام بهبود نيافته است. هنوز پزشکان درباره نسخه مناسب درحال شور هستند. يانگوم بزرگ از وضعيت جسماني ام کاملاً آگاه است.» يانگوم بعدها نسخه اش را براي وزرا توضيح داد.

- 29 اکتبر 1544 در سالنامه آمده که بيماري پادشاه بهبود يافته و او به تمامي کادر پزشکي دربار مرخصي داده است. (پادشاه سرانجام 17 روز بعد درگذشت.) اين آخرين مدخلي است که در آن نام يانگوم بزرگ آمده است.

 نام يانگوم در ديگر منابع پزشکي تاريخ

نام يانگوم در «ژورنال پزشکان سلسله جيسون کره» هم ذکر شده است. متن زير که از اين ژورنال گرفته شده درباره منابع و دستاوردهاي اين بانوي پزشک است؛ «بانو يانگوم پزشک که نمي توان اصل و نسب وي را رديابي کرد تحت حکمي از سوي يانگ يونگ، يازدهمين امپراتور کره، لقب يانگوم بزرگ را دريافت کرد. يانگ يونگ در هجدهمين سال سلطنت خود اين لقب را اعطا کرد. در آن زمان رسم نبود زني پزشک امپراتور باشد اما پادشاه به شيوه درمان غذايي يانگوم اعتماد داشت. يانگوم با کسب اين حق که لقب بزرگ را درنامش داشته باشد بي شک بانوي حماسه ساز تاريخ محسوب مي شود که نامش در کتب تاريخ ذکر شده است.» اين مصاحبه مربوط به زمان حضور دو بازيگر در فيليپين است. پس از پخش سريال و محبوبيت آن در فيليپين مي کيونگ يانگ به نقش بانو هان و يونگ ايون چو به نقش يانگوم جوان به اين کشور دعوت شدند. مردم براي ديدن اين دو بازيگر به خيابان ها آمده بودند و بعضي افراد لباس هاي سنتي کره را در اين مراسم پوشيده بودند.

از اينکه در ميان شمار زيادي از طرفدارانتان در يک کشور ديگر قرار گرفته ايد چه احساسي داريد؟

يانگوم؛ شنيده بودم که جواهري در قصر از استقبال زيادي در فيليپين برخوردار شده اما فقط الان که در ميان مردم هستم مي توانم آن را احساس کنم. اصلاً انتظار چنين جمعيتي را نداشتم.

شما چطور خانم کيونگ يانگ؟

بانو هان؛ ما اينجا هستيم تا از مردم فيليپين به خاطر حمايت هايشان که باعث شد اين سريال در نظرسنجي ها رتبه اول را کسب کند تشکر کنيم.

از چگونگي ايفاي نقش تان در اين شخصيت ها بگوييد.

بانو هان؛ من فکر مي کنم در زندگي واقعي هم شخصيتي مشابه بانو هان داشته باشم. بسياري از ويژگي هايم در زندگي واقعي شبيه به اين شخصيت است با اين تفاوت که بانو هان در گذشته زندگي کرده و من در زمان حال به سر مي برم و من در قصر کار نمي کنم.

يانگوم؛ من هم در زندگي واقعي آدم سمجي هستم و پشتکار زيادي دارم درست مثل يانگوم در اين سريال.

نظرتان درباره آشپزي چيست؟

بانو هان؛ من عاشق آشپزي ام و معمولاً براي اعضاي خانواده خودم آشپزي مي کنم. اگر بخواهيد همين جا براي شما هم آشپزي مي کنم.

يانگوم؛ من هم آنقدر بزرگ شده ام که بتوانم آشپزي کنم. غذاهاي ساده اي مثل سوپ رشته فرنگي را هم درست مي کنم.

خانم لي يانگ آئه (بازيگر نقش اصلي سريال؛ يانگوم) در واقعيت چطور شخصيتي دارد؟

يانگوم کوچک؛ بسيار مهربان و خوش قلب است و همه از مصاحبت با او لذت مي برند. هم در ظاهر و هم در باطن زيباست. جواهري در قصر سومين سريالي است که در آن با هم کار مي کنيم اما در اين سريال بيشتر از قبل به هم نزديک شديم.

 در اين سفر چه احساسي نسبت به کشور فيليپين داشتيد؟

بانو هان؛ هر دو از اين کشور خوشمان آمده و دوست داريم به زودي موقعيتي پيش بيايد که باز هم به فيليپين بياييم. من که دوست دارم با پسرم و ساير اعضاي خانواده ام به اينجا بيايم و سواحل معروفش را ببينم. 

جملات نغزي از سريال

سرنوشت تو به دست سه زن تعيين مي شود. اولين زن را تو مي کشي هر چند نمي خواهي اين کار را بکني. دومي را نجات مي دهي اما او به خاطر تو مي ميرد. سومي تو را مي کشد اما هزاران نفر را نجات مي دهد.

اين جمله را زماني که چئون سو در غاري به سر مي برد تا زخم هايش بهبود يابد فرد معتکفي به پدر يانگوم گفت. آن سه زن مادر يئون سانگون، مادر يانگوم و خود يانگوم هستند. هرگز نمي دانستم که استعدادت همچون زهري برايت خواهد بود. جمله بانو هان در يک رقابت آشپزي با يانگوم و بانو چوي؛ در آن موقع يانگوم اشتباهي مرتکب شد و آب را آنقدر که بايد نجوشاند.

 در مقام نديمه دربار بايد تسليم شدن را بياموزي

يانگ دوک، يکي از پزشکان دربار، که سعي داشت يانگوم را به فراري نافرجام تشويق کند اين جمله را به وي گفت. هيچ کس نمي تواند مرا به تسليم شدن مجبور کند. هرگز تسليم نخواهم شد.

اين جمله را نيز يانگوم در پاسخ وي گفت.

او مثل علف هاي هرز است. هر چقدر هم آن را از ريشه درآوري باز و بازبرمي گردد.

زماني که گوم-يان (در مقام بانوي بزرگ آشپزخانه) و بانو چوي درباره بازگشت غيرمنتظره يانگوم صحبت مي کردند گون يام آن را در اشاره به يانگوم گفت.

اگر به شما اعتماد کنم به اين معني است که يانگوم آدم مزخرفي است. اگر به يانگوم اعتماد کنم يعني شما آدم مزخرفي هستيد. راهي وجود ندارد که به مزخرف بودن هيچ کس ختم نشود؟

پشيمان بودن يعني اينکه مسووليت کارهايت را بپذيري، توبه کني، جبران کني و ديگر آن اعمال را تکرار نکني. چطور مي تواني اميد بخشش داشته باشي در حالي که دست از کارهاي نادرست ات برنداشته اي؟

يانگوم زماني که بانو چوي بر سر قبر مادر يانگوم طلب بخشش مي کند و زماني که هنوز خانواده چوي از هم نپاشيده است اين جمله را به چوي مي گويد.

تو غمگيني؟ من خوشحالم. تو خوشحالي؟ من ناراحتم. تو مي ترسي؟ قلب من مثل يک پروانه پرپر مي زند. تو شجاعي؟ من مي ترسم.

حرف هاي مين يونگ هو و يانگوم هنگام فرار از قصر.

مي گويند اگر مردمي که در اطراف بيمار هستند باور داشته باشند که حالش بهتر نمي شود حال بيمار بهتر خواهد شد. وقتي که پسر ملکه مريض بود اين حرف را بانو مين به ملکه گفت البته آن را از زبان يانگوم نقل مي کرد. مرا ببخش که در چنين خانواده اي متولد شدم. مرا ببخش که هيچ گاه از زندان خانواده ام فرار نکردم. عمه مرا هم ببخش که مرا وادار به انجام آن کرد، همينطور عمه او را که آغازگر اين کار بود و همه کساني را که پس از او بودند.

روياي يانگوم

روياي يانگوم عنوان انيميشني کره اي است به زبان کره اي و ماندارين که با همکاري تلويزيون ام بي سي کره و تلويزيون ان اچ کا ژاپن ساخته شده است. اين انيميشن ماجراي يانگوم کوچک است که به عنوان خدمتکار قصر وارد آشپزخانه سلطنتي مي شود. او دختر 12 ساله اي است که آرزو دارد غذايي درست کند آنقدر خوشمزه که باعث خوشحالي همه شود. يک روز از سر حواس پرتي وارد خانه يکي از ماموران بزرگ دولتي مي شود که خدمتکارانش در حال آماده کردن صبحانه عروسي اند. يانگوم ظرف رشته فرنگي ها را که قرار است براي درست کردن صبحانه مورد استفاده قرار گيرند وارونه مي کند و مجبور مي شود براي درست کردن اشتباهي که مرتکب شده خودش با استفاده از آرد رشته فرنگي بسازد. هر چند رشته ها بسيار زشت از آب درمي آيند اما پادشاه که در مراسم ازدواج حضور داشته از آن مي خورد و بسيار از آن خوشش مي آيد. و اينگونه يانگوم اين شانس را مي يابد که در قصر ارتقاي درجه يابد. انيميشن مذکور که مراحل توليد آن دو سال طول کشيد و سه ميليارد وون هزينه داشت در واقع يکي از محصولات فرعي سريال يانگوم بزرگ محسوب مي شود و قرار است در سال جاري(2007) از تلويزيون توني ورس پخش شود. اساس داستان اين انيميشن همان داستان سريال جواهري در قصر است. با اين تفاوت که بخش هاي مربوط به خشونت و فساد از آن حذف شده است. سرنوشت پدر و مادر يانگوم هرگز در آن فاش نمي شود و هيچ کس در آن نمي ميرد. پيرنگ داستان کاملاً ساده است و کمي هم طنز و کمدي در خود دارد. در اين داستان يانگوم وارد قصر مي شود و همه را با استعدادها، توانايي ها و ميلش به يادگيري مبهوت مي کند. يک روز معلوم مي شود يانگوم کتاب مقدس را دزديده به همين خاطر او و دوستانش را از قصر بيرون کردند. يانگوم پس از اخراج از قصر با دوستانش به سفر رفت و به تدريج به اشتباهش پي برد و به تفکرات قبلي اش رجوع کرد. در پايان مجموعه يانگوم در رقابتي براي درست کردن غذايي که خوردنش براي همه مفيد است برنده شد و بدين ترتيب توانست به قصر بازگردد اما پس از بازگشت، خودش را به پايين ترين نديمه قصر تنزل داد تا همه چيز را از اول شروع کند.

خطر لو رفتن پايان داستان، در صورت عدم تمايل، اين بخش را نخوانيد
مروري بر داستان
اين مجموعه طولاني 70 قسمتي بر اساس ماجراي واقعي زني ساخته شده که اولين و احتمالاً تنها زني ا ست که نامش در تاريخ به عنوان پزشک خصوصي پادشاه ثبت شده است. ماجرا در زمان سلسله جوسون مي گذرد زماني که جامعه مشخصاً سيستم طبقاتي دارد و سنت هاي مرد سالارانه بر آن حکمفرماست. اين دوره از تاريخ هر چند از نظر اقتصادي در وضعيت مساعدي به سر مي برد اما به دليل درگيري هاي داخلي بر سر قدرت ميان خانواده سلطنتي و دولت از ثبات سياسي برخوردار نيست. در ميانه اين کشمکش و هرج و مرج داستان زندگي دختري نقل مي شود که نه از طريق داشتن ارتباط با سران قدرت بلکه از طريق بخشندگي و برخورداري از روحيه شکست ناپذير قصد دارد لقب يانگ گوم (يانگوم) بزرگ را از جانب شخص پادشاه دريافت کند.

والدين يانگ اصالتاً اهل دربار بوده اند. پدرش مامور پادشاه بود که وظيفه اجراي حکم مرگ ملکه با مسموم کردن را به عهده وي نهاده بودند. اين واقعه چنان وي را تحت تاثير قرار داد که از پستش استعفا و پايتخت را ترک کرد. مادرش يک گونگ نو يا دختر قصر بود که در قصر آشپزي مي کرد اما متاسفانه شاهد وقوع جرمي از سوي دختر ديگري در قصر شد و آن را گزارش کرد. اما جنايتکاران براي اينکه از سکوت وي در اين مورد مطمئن شوند سعي داشتند او را در خارج از قصر به قتل برسانند و بهترين دوست وي را نيز مجبور کردند در اين قتل همراهي شان کند اما او با استفاده از زهري که قبلاً استفاده شده بود کارشان را خراب کرد. مادر يانگ تا دم مرگ پيش رفت اما با کمک همسرش که از شهر فرار کرده بود از مرگ نجات يافت و آنها دوباره همديگر را پيدا کردند. در اين زمان شاهزاده که مادرش مسموم شده بود به سلطنت رسيد و نخستين کارش انتقام گرفتن از کسي بود که در قتل مادرش دست داشت. در نتيجه دربه دري هاي خانواده يانگ آغاز شد. مدام در حال حرکت بودند و هويت واقعي شان را از ماموران دولتي مخفي نگه مي داشتند. پس از گذشت چند سال بالاخره پدر و پس از چندي هم مادر يانگ دستگير و کشته شدند. يانگ در آن زمان شش، هفت سال داشت. آخرين آرزوي مادر يانگ اين بود که يانگ در صورت تمايل خودش به قصر برگردد و بزرگترين سرآشپز قصر شود تا از اين طريق به کتاب يادداشت هاي سرآشپز دست پيدا کند و بي عدالتي هاي قصر را در آن بنويسد و به نسل هاي آينده منتقل کند.

و اينگونه سفر يانگ کوچک و يتيم آغاز مي شود. يک زوج خوش قلب اما از طبقه نسبتاً پايين جامعه سرپرستي وي را به عهده مي گيرند.

يانگ در هشت سالگي وارد قصر مي شود تا در بخش آشپزي قصر کار کند. در آنجا دوستان و همچنين رقبايي پيدا مي کند. وي با چوي گوم جوان که عضو خانواده چوي است هم دوست مي شود. چوي گوم که از کودکي تعليم علم و دانش ديده در آشپزي بسيار ماهر است و قابليت اين را دارد که به بزرگترين سرآشپز تبديل شود. خانواده چوي از قدرت زيادي در قصر برخوردار است و طي پنج نسل گذشته سر آشپزان بزرگي را در خود پرورش داده است. با همين پيش زمينه است که چوي گوم جوان چنين مسووليتي را مي پذيرد و با کودکي اش وداع مي کند. آشپزان قصر همچون زنان پادشاه هستند و نمي توانند بي اجازه ازدواج کنند.

کنجکاوي ها و پافشاري هاي يانگوم برايش دردسر درست مي کند و باعث مي شود مدام با بالادستي هايش درگير باشد. يانگوم از سر اتفاق شاگرد هان (بهترين دوست مادرش) مي شود اما هيچ کدام از اين ارتباط خبر ندارند. هر چند هان از يانگوم خوشش مي آيد اما وقتي يانگ از او مي پرسد چطور مي تواند بزرگترين سرآشپز باشد رابطه شان سرد مي شود. قتل مادر يانگوم، هان را نسبت به کساني که جاه طلبند بدبين کرده است. او در فهم خواسته يانگوم دچار سوء تفاهم شده و از اين پس با او به سردي برخورد مي کند. يانگوم طي سال ها کار در دربار و با خلاقيتي که دارد به يکي از بهترين آشپزان آنجا تبديل مي شود. در اين مدت اتفاقاتي رخ مي دهد که يانگوم و هان را به رقباي سرسخت چوي و گام يينگ در آشپزخانه تبديل مي کند.

يانگوم و هان به درجات بالا مي رسند و هان بزرگترين سرآشپز قصر مي شود. اما هيچ يک از اين موفقيت ها او را به اندازه وقتي که به ارتباط نزديکش با يانگ پي مي برد، خوشحال نمي کند. وي پس از سال ها افسوس و اندوه براي مادر يانگ مي فهمد که بهترين دوستش در تمام اين سال ها دخترش را در کنار او قرار داده است. يانگ و هان خيلي زود متوجه مي شوند که طايفه چوي عامل قتل پدر و مادر يانگ بوده اند. متاسفانه چوي شانگ و گوم يينگ نيز مي فهمند و به ارتباط ميان خودشان پي مي برند و سعي دارند براي خلاصي از گذشته و پوشاندن قتل غيرقانوني يک دختر دربار با هم همراه شوند تا اينکه فرصتي برايشان پيش مي آيد. پادشاه بر اثر خوردن غذايي که يانگ و هان برايش درست کرده اند بيمار مي شود و اين دو به اشتباه به مسموم کردن پادشاه و خيانت بزرگ متهم مي شوند. با وساطت و کمک مين ژانگ از حکم اعدام نجات مي يابند اما به جزيره اي دورافتاده تبعيد مي شوند.

بر اثر ضعف حاصل از شکنجه ها هان در راه سفر به جزيره مي ميرد و يانگ که بسيار اندوهگين است چندين بار سعي در فرار دارد. مين ژانگ که از عدم کفايت خود و مرگ هان احساس گناه مي کند به دنبال يانگ به جزيره مي رود. مين، ژانگ يانگ را قانع مي کند که بماند و به دنبال راه حلي باشد.

يانگ که مي داند فقط به عنوان يک پزشک کارآزموده مي تواند وارد دربار شود تصميم مي گيرد که پزشک شود. سرانجام با کمک هاي مين، خانواده اي که او را به فرزندخواندگي پذيرفته بودند و همچنين دوستان جديدش دوباره به قصر راه مي يابد. از اينجا به بعد به خاطر درگيري هاي قدرت در ميان خانواده سلطنتي ماجراها کمي پيچيده مي شود. يانگ در افشاي حق مي کوشد، خانواده چوي از هم مي پاشد و چوي شانگ خودکشي مي کند. سرانجام يانگ به محرم اسرار پادشاه و پزشک مخصوص وي تبديل مي شود. پادشاه مين يانگ را تبعيد مي کند اما پس از مرگ پادشاه مين و يانگوم با هم ازدواج مي کنند. آنها نيز مانند پدر و مادر يانگوم زندگي کولي واري را در پيش مي گيرند و هر چند پس از مدتي ملکه از آنها دعوت مي کند به قصر بيايند آنها تصميم مي گيرند از سياست کناره گيري کنند.

 معرفي شخصيت ها

سئو يانگ گوم بازيگر؛ لي يانگ آئه

بانويي باهوش که طبيعتي برونگرا دارد و با اين خصلت به راحتي با آدم هاي اطرافش کنار مي آيد. او به رغم مشکلات زيادي که در قصر متحمل شده همچنان با اراده به اهداف خود پايبند است و دست از تلاش برنمي دارد. با همين اراده محکم است که از ارتکاب به اشتباه هم نمي ترسد و خطرهاي زيادي را بر خود هموار مي کند. آنچه شخصيت وي را از ديگر قهرمانان سريال هاي کره اي متمايز مي کند اين است که به رغم مهربان و خوش قلب بودن انسان است و به همين دليل ممکن است از عده اي متنفر و حتي نسبت به آنان انتقام جو باشد. انساني با محاسن و معايب و به عبارت ديگر واقعي و نه انساني يک بعدي و ساختگي.

مين يونگ هو بازيگر؛ جي هين هي

مردي تحصيلکرده با ضريب هوشي بالا که تحصيلات قابل توجه اش را با هنرهاي رزمي آميخته است. او که يک بار توسط يانگوم نجات يافته تحت تاثير هوش و استعداد يانگوم و ميل وافر وي به يادگيري قرار دارد. مين بارها جان خودش را به خاطر يانگوم به خطر مي اندازد.

او را مي توان يک جنتلمن واقعي توصيف کرد. او هميشه نگران و مراقب يانگوم است. هر زمان که يانگوم به تکيه گاهي نياز داشته باشد مين در کنار اوست. وقتي يانگوم را به جزيره مي فرستند مين از سمتش استعفا مي دهد تا در کنار يانگوم باشد و يا وقتي پروتکل را نقض مي کند تا به روستاي قرنطينه شده نزد يانگوم برود.

چوي کيوم يانگ بازيگر؛ هنگ ري نا

او دختري پرخاشجو، سرشار از جاه طلبي و رقيب هميشگي و سرسخت يانگوم است. هر چند عضو طايفه چوي به شمار مي رود شيوه چوي را قبول ندارد و هنوز راه شخصي اش را پيدا نکرده به هويتي مستقل نرسيده است. هوش و استعداد و توانايي هايش اغلب او را با يانگوم شاخ به شاخ مي کند و هميشه هم سعي دارد از يانگوم برتر باشد. اما غرور و طبقه اجتماعي اش قضاوت هاي او را تحت تاثير قرار مي دهد و همين مساله او را از رقيبش عقب مي اندازد. بنابراين برايش راحت تر است که از يانگوم متنفر باشد هر چند که در نهان استقلال و توانايي هاي او را تحسين مي کند. اما در پايان زماني که يانگوم او و طايفه چوي را رسوا مي سازد غيرمستقيم از يانگوم تشکر مي کند که آزادي اش را به وي برگردانده است. مي شود گفت اين دو در شرايطي ديگر مي توانستند دوستان خوبي براي هم باشند.

هان سانگ گونگ- بازيگر؛ يانگ مي کيونگ

آدم مستعدي در هنر آشپزي که مي تواند در هر غذا عناصر تشکيل دهنده آن را به راحتي تشخيص دهد. شخصيتي بسيار جدي و دقيق که هيچ چيز نمي تواند مانع رسيدن وي به اهدافش شود. به رغم داشتن طبيعتي لجوج و سرکش، قلبي مهربان دارد که همزمان نقش معلمي سختگير و مادري مهربان را براي يانگوم ايفا مي کند.

چوي سانگ گونگ- بازيگر؛ کيون مي ري

اهل خانواده اي از طبقه بالاي جامعه که از جواني فوت و فن آشپزي را ياد گرفته است. ذاتاً پرافاده و مغرور است و همه چيز را از وراي غرورش مي بيند. براي رسيدن به اهدافش دست به هر کاري مي زند و تا به مقصودش نرسد دست بردار نيست. هم در افکار و هم در عمل تيز است و بنابراين هميشه يک پله از يانگوم و هان جلوست. ميل شديد وي به قدرت و ارتباطات قوي خانواده اش در دربار سرانجام زندگي وي را به ترا ژدي مبدل کرد.
بازتاب آشپزي پس از پخش سريال
نمايشگاه غذا

پيش از آنکه جواهري در قصر اين قدر مشهور شود اغلب اهالي فيليپين غذاي کره را در يک کلمه خلاصه مي کردند؛ کيمچي. اما الان بسياري از خانم هاي خانه دار دانش دقيقي از يک آشپزخانه سلطنتي دارند. اين سريال غذاي سلطنتي را از اجزايش گرفته تا نحوه آماده سازي و سرو آن به بينندگانش معرفي مي کند. در آن زمان تهيه غذا مراسم مفصلي بود. اين مساله بازتابي است از ارزش غذايي عناصر مختلف و مزه هاي متفاوت غذاي کره اي. اين نوع آماده سازي غذا همچنان بخشي از آشپزخانه کره اي محسوب مي شود چنانکه براي درست کردن يک غذاي ابتدايي همچون سوپ وقت و توجه بيشتري نسبت به غذاهاي پيچيده تر همچون بولگوگي صرف مي شود.

امروزه غذاي کره اي شامل سوپ، وعده اصلي- برنج، گوشت، سبزيجات و توفو- و غذاهاي جنبي مشهوري همچون کيمچي است. بسياري از رستوران هاي کره اي در هنگ کنگ پس از پخش اين سريال با هجوم مشتريان متفاوت مواجه شده و در نتيجه فروش بسيار بالايي داشته اند. علت آن نيز مشخص است. نشان دادن غذاهاي دربار در جشن هاي سلطنتي با آن تصاوير اغوا کننده هر بيننده اي را بر سر اشتها مي آورد. حتي در برخي رستوران ها غذاهاي سلطنتي طبخ و سرو مي شود. اين سريال باعث شده به ليست غذاهاي رستوران ها وعده سلطنتي اضافه شود. وعده غذايي يانگوم بزرگ که در بخش قبل به آن اشاره شد شامل 14 قسمت مختلف است که حاصل ساعت ها تلاش باحوصله آشپز بوده و گياهان مغذي و مفيدي هم در خود دارد. قسمت هاي مختلف اين غذا در ظرف هاي يک شکلي سرو مي شوند که هر کدام 200هزار وون ارزش دارند. غذاي سلطنتي بر خلاف غذاهاي معمول کره اي بدون روغن و فلفل است البته به جز غذايي به نام کيمچي سفيد. همانطور که طرفداران سريال مي دانند سلاح پنهان سرآشپز سرکه اي است که ممکن است تازه تهيه شده و يا سال ها از عمر آن بگذرد. بيشترين عمر سرکه معمولاً 14 سال است. تعداد کمي از وعده هاي غذايي شبيه غذاهاي چيني هستند اما باقي مخصوص کره اند مثل ماهي بادي يا سفره ماهي و سالاد تازه با سس تخمير شده انگور. غذايي هم دارند به نام «خود پيچ ميني» که سبزي هايش را خود مشتري انتخاب مي کند.

غذاي محبوب بائه يانگ ژون بازيگر کره اي، ميکچا است. خانم کيم اينساک مدير رستوران يانگوم بزرگ مي گويد زماني که اين ستاره سينما در حال بازي در فيلم «سونات زمستان» بود سه بار براي صرف غذاي مذکور به اين رستوران رفته که يک بار هم به همراه همبازي اش چوي جي وون بوده است. سونات زمستان در سال 2001 و در آن نزديکي فيلمبرداري مي شد. خانم کيم يانگ مي گويد يانگ ژون آنقدر اين غذا را دوست داشته که هر دفعه به رستوران مي رفته 10 بار آن را سفارش مي داده است. خانم کيم کمي هم درباره اين غذا توضيح مي دهد و مي گويد زود هضم مي شود و به پاک کردن معده کمک مي کند.

از جمله اقدامات ديگري که تحت تاثير محبوبيت اين سريال انجام شد برگزاري نمايشگاهي در کشور کره بود که در آن گروهي از بازيگران لباس هاي سنتي دربار را به تن داشتند و در ميان آنها دو نفر نيز نقش پادشاه و ملکه را ايفا مي کردند و به شيوه سلطنتي غذاهاي سنتي دربار برايشان سرو مي شد. هدف از برگزاري اين نمايشگاه معرفي غذاهاي سلطنتي کره بود که براي تاثيرگذاري بيشتر عناصر سريال جواهري در قصر نيز در آن گنجانده شده بود. کواک يانگ ها دانشجوي موسسه غذاهاي سنتي کره در سئول که در اين نمايشگاه شرکت کرده مي گويد اکثر غذاهايي که در اين نمايشگاه وجود دارند در سريال جواهري در قصر نشان داده شده اند. در اين ميان سه غذاي اصيل کره اي وجود دارد که عبارتند از کيمچي (مخلوط سبزيجات سير و گاهي ماهي)، بولگوگي (بيفتک خوابانيده شده) و تتوک (کيک برنج)

در سال 2005 هم مرکز مطالعات کره در دانشگاه هاوايي سمپوزيوم يک هفته اي يانگوم بزرگ را برگزار کرد که ميزبان سان يونگ لي آشپز سرشناس کره بود. لي متخصص در آشپزي سلسله جيسون و نويسنده کتاب «يادداشت هاي آشپزي يک مادر کره اي» است.

در اين سمپوزيوم که به بهانه سريال جواهري در قصر برگزار شده بود بخش هايي از آن نيز به نمايش درآمد.

 معرفي برخي از غذاهاي کره اي

بيبيمباپ (مخلوط برنج با سبزيجات)

بولگوگي(بيفتک کبابي)

سامجي تانگ (سوپ جوجه)

هامولتانگ

کيمچي جيگائه

داک گالبي

گالبيتانگ

جوک

درباره موسيقي جواهري در قصر
يک دسته گل، يک دانه شن
ترانه اين مجموعه اونارا نام دارد و ايم سه هيوم آن را به زبان کره باستان سروده است. بسياري از اهالي امروز کره هم از مفهوم آن سر درنمي آورند.

اين ترانه به سبک پانسوري سروده شده است. پانسوري سبکي از موسيقي کره اي است که در سلسله جيسون ظهور کرد و در قرن 19 از محبوبيت بسياري برخوردار بود. در اين سبک صداي خواننده و نوازنده درهم آميخته مي شود تا داستاني را در اين ميان نقل کند. ترجيع بند ترانه چو- ايمسائه ناميده مي شود و در پاناسوري سنتي نوازنده طبل آن را همراهي مي کند تا علاوه بر ضرباهنگ، ريتم هم به اثر بدهد. چو- ايمسائه متشکل از اصواتي به معني يا کلمات کوتاه با مضمون کلي تشويق است.

از آنجا که زبان ترانه بسيار قديمي است در مورد معني آن اختلاف نظر وجود دارد. اما يکي از تفسيرهايي که در مورد آن وجود دارد اين است که داستان دختري در آن نقل مي شود که مردي را دوست دارد که نمي تواند به او برسد از اين رو سرنوشتش را مي پذيرد و راه زندگي خود را در پيش مي گيرد.

در نسخه کره اي ترانه سه کودک کره اي که در مقطع دبستان درس مي خوانند و درس هاي موسيقي کلاسيک را نيز آموخته اند آواز پاياني هر قسمت را مي خوانند. در آلبوم موسيقي سريال نسخه ملايم تري از ترانه هم وجود دارد که اي دانگ- هوي خواننده موسيقي سنتي کره آن را خوانده است. وي فارغ التحصيل موسيقي کلاسيک کره از دانشگاه ملي سئول است.

اونارا نسخه هاي متعدد ديگري نيز دارد که همزمان با پخش سريال در خارج از کره وارد بازار شده اند. «اميد» نام يکي از اين نسخه هاست که توسط کلي چن و به زبان کنوني براي پخش در هنگ کنگ خوانده شده است. «عزيز» نسخه ديگري است که آنجلا چانگ به زبان مانداري چيني براي پخش در تايوان خوانده است. «ندا» به خوانندگي تانگ کان و «اميد» به خوانندگي پنج دختر برنده مسابقه خوانندگي هم براي پخش در چين آماده شده اند. فيت کونتا هم نسخه کاملاً متفاوتي را براي فيليپين خوانده است.

 متن ترانه

بيا، بيا، بيا براي هميشه(اگر از او بخواهم آيا براي هميشه پيشم خواهد ماند؟)

برو... برو... برو براي هميشه(اگر از او بخواهم آيا براي هميشه ترکم خواهد کرد؟)

هر روز و هر روز منتظرم.(حتي اگر تا ابد هم منتظر بمانم باز هم نمي توانيم با هم باشيم)

نه... نه نمي تواند اينگونه باشد

اگر نمي تواني بيايي مرا با خود به آنجا ببر

مه... مه و صداي کودکي که مي گريد

مي خواهم به خانه بروم نزد پدر و مادري که عاشق شان هستم

مه... مه و آسمان سياه

ستاره ها مي درخشند اما جايي براي قلب پرآشوب من نيست

آه... چه کسي مي تواند مرا به خانه ببرد، خانه اي چنان دور

نترس... نترس عزيزم

يک دسته گل، يک دانه شن تا پايان زمين

نترس... نترس هر چه زودتر بزرگ شو

منتظر آفتاب باش تا اميد بياورد

وقتي مه از آسمان پاک شود کودک خواهد خنديد

آواز بخوان و با اين پدر و مادر حرف بزن

وقتي مه پاک شود آسمان روشن خواهد شد

به آفتاب نگاه کن و اميدوار باش

آه... چه کسي مي تواند مرا به خانه ببرد، خانه اي چنان دور

آه... چه کسي مي تواند مرا به خانه ببرد، خانه اي چنان دور

? موزيکال جواهري در قصر

روزنامه تايمز کره روز 8 مارس 2007 خبر اقتباس موزيکال از سريال جواهري در قصر را منتشر کرد. بنا بر اين خبر کيم سو هيون (به نقش يانگوم) و وون کي يون(به نقش آقاي مين) بازيگران اين پروژه اند. آنها در مراسمي براي افتتاح اين نسخه موزيکال در حضور خبرنگاران براي عکس هاي مطبوعاتي ژست گرفتند.

سانگ سونگ هاون، تهيه کننده اين موزيکال، در مراسم مذکور گفت؛ جواهري در قصر در 50 کشور جهان پخش شده و از اين رو خط داستاني مشهوري دارد و اسم و رسمي براي خود در جهان پيدا کرده است. امروز ما در اينجا بازيگراني از تئاتر چين، تهيه کننده اي از ژاپن و يک کمپاني سنگاپوري را به عنوان همکاران خود در اين پرو ژه داريم.

آنها به موزيکال جواهري در قصر بسيار علاقه مندند و مي خواهند آن را در کشورهايشان نمايش دهند. جواهري در قصر موزيکال مي تواند در گسترش فرهنگ کره در سراسر جهان نقش بزرگي داشته باشد.

کمپاني توليد کننده اين اثر، پي ام سي نام دارد که قبلاً برنامه پرطرفدار «نانتا» را تهيه کرده است. پي ام سي مي گويد امسال با برنامه هايي که در ماه جولاي در داگو و در ماه اوت در مرکز هنرهاي سئونگ نام در جنوب سئول دارد تمرکزش را به روي بازار کره قرار داده است. اين شرکت قصد دارد سال آينده هم برنامه هايي در جنوب شرق آسيا و ديگر کشورها داشته باشد.
معرفي لوکيشن هاي مجموعه
جذب توريست

مکان هايي که اين سريال در آن فيلمبرداري شده به خاطر محبوبيت روزافزون آن به مکان هايي توريستي خصوصاً براي اهالي هنگ کنگ تبديل شده اند. مردم اين کشور براي ديدن پارک تفريحي يانگوم بزرگ که در يانجو واقع است، قصر تاريخي چانگدو گانگ در سئول و روستاي محبوب يجو هجوم مي برند. سازمان توريسم سنگاپور نيز پارک تفريحي يانگوم بزرگ را در برنامه سفرش به کره قرار داده است.

سازمان ملي توريسم کره پارک تفريحي يانگوم بزرگ را به يکي از ميراث هاي ملي اش دعوت کرده و برنامه هاي ويژه اي را در آن پياده مي کند. خبرنگاري که در يک تور تفريحي از لوکيشن هاي سريال جواهري در قصر ديدن کرده سفر خود را چنين توصيف مي کند؛ «سفر با دکورهاي پلاستيکي از غذاهاي سلطنتي در پارک يانگوم بزرگ در يانجو آغاز شد و با غذاهاي واقعي بسيار لذيذ در رستوران يانگوم بزرگ در سئول به پايان رسيد. طرفداران اين سريال در کره بي شک از اين دو مکان ديدن مي کنند. پارک يانگوم که بليت ورودي اش 5 هزار وون (5دلار) است و ورودي بسيار گراني هم محسوب مي شود در اصل بخشي از ايستگاه پخش مونو (MBC) است و بخش فرهنگي آن محسوب مي شود که معمولاً نماهاي خارجي سريال هاي خارجي را در آن مي سازند. اما از زمان پخش اين سريال پارک مذکور به قطبي توريستي تبديل شده و از آن پس بازديدکنندگان بسيار زيادي داشته است. همه کساني که براي ديدن اين پارک مي آيند در مناطق مختلف آن عکس مي گيرند. صفحه هاي تلويزيون نيز در اين پارک در حال پخش نماهاي کليدي اين سريال هستند. نقاطي از اين پارک هستند که براي عاشقان سينه چاک اين سريال لازم الديدن محسوب مي شوند. يکي از اين نقاط آلاچيق مورد علاقه يانگوم است که مرتباً به آنجا مي رود. آن علاقه مندان سينه چاک که ذکرشان رفت براي ديدن اين نقطه از پارک صف مي کشند. سرگرمي ديگر علاقه مندان در اين پارک عکس گرفتن در کنار نقطه اي است که يانگوم بطري سرکه اي را که مخفيانه دريافت کرده در آنجا پنهان کرده است.

بازي هاي سلطنتي در گوشه کنار پارک که مردم در آنها شرکت مي کنند، امتحان کردن نوشيدني هاي سنتي و کيک هاي برنج ديگر بخش هاي تفريحي اين پارک به شمار مي روند. اما جذاب ترين بخش پارک، آشپزخانه سلطنتي است. در آنجا بسياري از توريست هاي هنگ کنگي را ديدم که ساعت هاي زياد معطل مي ماندند تا آشپزخانه کره باستان را ببينند و براي عکس گرفتن کنار غذاهاي پلاستيکي به نمايش درآمده آنجا عکس بگيرند. اين مناظر حسابي اشتهاي من را برانگيخت و چه جايي بهتر از رستوران بزرگ يانگوم. اين رستوران با (MBC) قراردادي بسته که بر اساس آن بتواند از لوگو و عکس هاي اين سريال استفاده کند. هر چند ميزها و صندلي هاي داخل اين رستوران بر اساس الگوي ذن ساخته شده بودند من احساس کردم کمي بيش از حد مدرن هستند. انتظار داشتم مبلمان قديمي تري در آنجا ببينم. اما وقتي غذاي يانگوم بزرگ را که 94 دلار قيمت داشت آوردند همه چيز را فراموش کردم. 

لوکيشن هاي سريال

روستاي يوجو

بسياري از نماهايي که يانگوم در حال يادگيري علم طب است و به عنوان خدمتکار دولت محلي اين منطقه کار مي کند در اين روستا فيلمبرداري شده است. اين لوکيشن قسمت هاي 27 تا 32 را در بر مي گيرد. هم اکنون جلو در ورودي دفتر دولتي اين منطقه عکس بزرگي از سريال جواهري در قصر وجود دارد که مردم کنار آن عکس مي گيرند.

هيئوپجائه

نماهاي قسمت 28 سريال که در آن مين هونگ يو در حال مشاهده يانگوم است که با قايق آنجا را ترک مي کند و نمايي که يانگوم به سمت کلبه اش مي دود در اين منطقه فيلمبرداري شده است. ساحل هيئوپجائه را به خاطر آب هاي يشمي رنگش مي شناسند.

اودولگائه

در قسمت 30 و 31 يانگوم تنها بر لبه پرتگاهي ايستاده و با قاطعيت به دريا نگاه مي کند. اودولگائه يکي از پربازديدکننده ترين مناطق توريستي در جزيره يوجودو به شمار مي رود.

غار يوجو جينجيگول

در قسمت 54 يانگوم زني را مي بيند که در غاري در خطر است. يانگوم کاري مي کند که هم زن و هم بچه اش نجات مي يابند. اين غار را ارتش ژاپن در سال 1945 حفاري کرد تا از آن در جهت حفاظت از زمين هاي اصلي اش استفاده کند. در آن زمان جزيره يوجودو پايگاه اصلي ارتش بود. چندي پيش نيز نمايشگاهي از تجهيزات نظامي و وسايل روزمره سربازان ارتش ژاپن در اين منطقه برگزار شد و توريست هاي فراواني را جذب خود کرد.

مزرعه سئون گوپ-ري

بسياري از نماهاي سريال در فضاهاي باز اين منطقه فيلمبرداري شده اند. نمايي که يانگوم بانو هان در حال مرگ را بر پشت خود حمل و بعد هم او را دفن مي کند، نمايي که گارد نظامي يانگوم را براي تبعيد به جزيره اي مي برد، زماني که يانگوم به دنبال قبر هان مي گردد همگي در اين لوکيشن فيلمبرداري شده اند.

روستاي ناگان اوپسئونگ

اين روستا در قسمت اول ديده مي شود جايي که پدر يانگوم و ديگر ماموران دولتي در حال مسموم کردن ملکه هستند. تصاوير گارد سلطنتي در حال آموزش در اين مکان گرفته شده اند. قسمت 39 که در آن بيماري روستا را فرا مي گيرد و قسمت 40 که در آن مين يونگ هو از روستاي مريضي زده ديدن مي کند تا يانگوم را نجات دهد نيز در اين منطقه گرفته شده اند.

معبد سئونونسا

معبد سئونونسا که به خاطر زيبايي به شهرت رسيده لوکيشن قسمت دوم را تشکيل مي دهد. اين قسمت که در آن مادر يانگوم تنها در غاري نشسته و غرق د ر تفکراتش است در غار جينگون هول در نزديکي معبد سئونونسا گرفته شده است. صحنه اي که در آن يانگوم از دست گروه جست وجوي سلطنتي پنهان مي شود در دوسورام هرميتاژ فيلمبرداري شده است. نمايي در قسمت 6 که يانگوم از کوه پايين مي آيد و قرقاولي طلايي در دست دارد در نزديکي اين معبد واقع شده است. صحنه قبر مادر يانگوم در قسمت 23 ،27 و 28 همه در آن نزديکي گرفته شده اند.

يادداشتي در باب آشپزي مجموعه جواهري در قصر
آشپزخانه نهادي منسجم و پيچيده


کساني که به آيين ها و سنت هاي شرق باستان علاقه مندند، با ديدن سريال جواهري در قصر فرصتي مي يابند تا شاهد آيين ها و سنن غذايي کهن در بخشي از خاور دور - کره جنوبي - باشند و همچنان که در مسير خط داستاني پرفراز و نشيب و گيراي اين سريال پيش مي روند، با شيوه سنتي آشپزي و آداب غذا خوردن در دوره پادشاهي سلسله يوسون در سرزمين کره پانصد سال پيش نيز آشنا مي شوند.

براساس روايت نويسنده فيلمنامه، در اين دوران آشپزخانه نهادي است که با مجموعه منسجم و پيچيده اي از مقررات و رسوم اداره مي شود و شيوه خاصي از پخت و پز و آشپزي - که مبتني بر اصول طبي پيشگيري از بيماري ها و درمان ناخوشي ها است - در آن به کار مي رود. بر اساس اين روايت، آشپز با وسايل و ابزار ساده و اندک و طبعاً مکانيکي آن زمان و با بهره بردن از مواد اوليه کاملاً طبيعي به ويژه سبزيجات و گياهان پرورشي و گاه رستني هاي وحشي و خودرو، بايد غذايي به عمل آورد که هم براي حفظ يا بازگرداندن تندرستي پادشاه مفيد باشد و هم خوشگوار و سهل الهضم باشد و هم از محک دلهره آور حس چشايي و بويايي پادشاه سربلند بيرون آيد. در اين صورت است که آشپز دربار مي تواند در چالش آزمون هاي تکنيکي و هنري پخت و پز پيروز ميدان باشد، حال کاري به حسد حاسدان و سعايت بدخواهان و توطئه چيني زنان و مردان اهرمن خوي سريال ندارم که با پيروز ميدان چه مي کنند و در آخر به کجا مي رسند.

سريال به بيننده خود مي آموزد که از مواد غذايي شناخته شده و در دسترس، هم مي توان خلاقانه به ترکيبات غذايي نو دست يافت و هم مي توان از همين مواد غذايي، کاربردهاي دارويي و درماني کسب کرد. همچنين گاه گوشزد مي کند که عدم تناسب در پياپي خوردن غذاها يا پرخوري در غذاهاي سالم، بيماري زاست و مي تواند آثار سمي داشته باشد. نکته جالب ديگر در اين سريال برخورد مکاشفه وار پادشاه و امرا با غذاست. آنان چنان غذا را با تامل و هوشياري مي چشند و مي جوند و در وقت خوردن چنان معطوف به ادراک تام غذا هستند که گويي در حال يک تجربه باطني ناب هستند. بي گمان همين هوشياري و آگاهي در روزمره ترين نياز جسمي است که آنان را از تندخوري و پرخوري و شکمبارگي بازمي دارد و اين خود نکته بسيار ارجمندي است که امروز کمتر کسي به آن توجه دارد. بگذرم، نگارنده ضمن آنکه ارزش هاي يادشده در اين سريال را محترم مي شمارد اما بر آن نيست که نوشتاري منفعلانه و ستايشگرانه در وصف اين شيوه از آشپزي يا غذا خوردن بنگارد، بلکه برعکس بر خويشتن تاريخي فراموش شده اش دريغ مي خورد. در همه جمعه شب هايي که به ديدن اين سريال گذراندم همواره در اين انديشه بودم که چه نيکو و شايسته بود اگر آشپزي ايراني نيز - اگر نه با همه تنوع و گستردگي قومي و محلي اش، بل دست کم با بخشي از توانايي هاي بي رقيبش - در ساخت سريالي ايراني جلوه مي نمود تا ما مردم وامانده از حکمت هاي ژرف خوردن و نوشيدن و سنت هاي کهن آشپزي به ياد بياوريم که پيش از دوران سيطره کميت و سرعت و پيدايش فست فود هايي چون پيتزا و ساندويچ ها و انواع گوشت هاي صنعتي و کنسروها و غذاهاي آماده ديگر، نياکان ما چه مي خورده اند و چگونه مي خورده اند و حکماي ايراني براي هر مزاج و هر سن و هر فصل سال چه تدابير غذايي مي انديشيده اند؟ و هنگام غذا خوردن رعايت چه احکام و آدابي را واجب و لازم مي دانسته اند؟ و براي هر ماده خوردني و آشاميدني بر حسب شيوه اثرگذاري آن در بدن و/ يا نحوه اثرپذيري اش از بدن به کدامين طبقه بندي ها و رموز آشکار و نهان قائل بودند.

اين نکته شايسته توجه است که سفره ايراني حتي با وجود در نظر داشتن پرهيزها و تحذيرهاي طبي براي حفظ صحت، هيچ گاه از تنوع و رنگارنگي و نيز جامعيت مواد غذايي تهي نبوده است. البته سن و سال نگارنده به اين قد نمي دهد که خوان نعمت ايراني را بدين آراستگي که گفته اند ديده و چشيده باشد، اما بر اساس مکتوبات و منقولات مي تواند بخشي از فهرست بلندبالاي غذاها و نوشيدني ها را به قدر مجال اندکش فهرست کند.

انواع متنوعي از پلوها از جمله پلوي ساده، باقلاپلو، پسته پلو، عدس پلو، لوبياپلو، شيرين پلو، مزعفرپلو، آلبالوپلو، قيمه پلو، ته چين پلو، ماهي پلو، سبزي پلو، شيرپلو، دمپختک، بلغورپلو، والک پلو و...

تعداد زيادي اقسام خورش ها شامل فسوجن ها (فسنجان ها) از جمله فسوجن بادام، فسوجن مغز گردو، فسوجن بادنجان، فسوجن لوبيا قرمز و فسوجن هاي سيب زميني، هويج، کدو، و انواع ديگر فسوجن ها، همچنين انواع متنجن ها يا غذاهاي گوشتي سرخ کردني، شش اندازها، قورمه ها (قورمه سبزي، قورمه هويج و قورمه سيب)، مسمن ها از جمله مسمن بادنجان، مسمن آلوبخارا، مسمن کنگر و مسمن هاي ريواس، اسفناج، کدو و انواع ديگر و نيز اشکال گوناگون قيمه ها.

انواع کوکوها، انواع نرگسي ها، اقسام کوفته ها، بيش از 30 نوع آش، گونه گونه شورباها، انواع حليم ها، دلمه هاي گوناگون، يخني هاي مختلف، انواع کباب ها، چندين نوع اشکنه، مرباهاي فراوان و گوناگون، بوراني ها، انواع بسيار زياد ترشي ها و غذاهاي مکمل سفره و نيز تنقلات پرشمار و عصرانه ها و شب چره هاي بسيار.

شايد باورکردني نباشد که محمدحسين عقيلي شيرازي حکيم قرن 12 هجري قمري، بيش از سيصد و شصت نوع سکنجبين را در کتاب قرابادين کبي - که از کتب مرجع داروشناسي و داروسازي طب سنتي به شمار مي آيد- نام برده است و به روش طبخ انواع شوربا، مربا، آش، متنجن، حلوا، معجون هاي خوش خوراک و ديگر خوراکي ها پرداخته است.

ما بينندگان يانگوم هر هفته به تماشاي سفره چشم تنگان کره اي مي نشينيم و شايد از گستردگي اطعمه و اشربه آنان در شگفت مي شويم، اما دريغ از دوربيني که به مستندسازي فرهنگ غذايي خودمان بپردازد و ما را به خودمان بنماياند. البته ناگفته پيداست که در آثار داريوش مهرجويي چند تصوير از سفره ايراني را شاهد بوده ايم، اما و صد اما که اين هرگز کافي نيست.

همچنين دريغ بسيار مي خورم بر اينکه چرا امراض گوارشي از سوء هاضمه تقريباً همه گير گرفته تا اختلالات بسيار شايع روده اي و کبدي در اين مرز و بوم جولان مي دهد؟ درحالي که آداب غذا خوردن چه در آينه روايات و احاديث طبي منقول از بزرگان دين و چه در آينه توصيه هاي طبي مندرج در کتب مرجع طب سنتي چنان سرشار و جامع و حکيمانه بيان شده اند که به راستي جاي بهانه و عذري براي ما مردم باقي نمي گذارند. حسن ختام اين مقال را بهتر از اين حديث رسول گرامي اسلام نمي دانم که فرمود؛ معده خانه همه بيماري ها و پرهيز سرآمد همه درمان ها است.

منابع؛

مجله درمانگر- سال سوم-شماره پياپي 10- تابستان 85- صفحه79-77- تنوع غذا در سده قبل- مهندس محمدکمالي نژاد و فرشته فرخي- کتاب سفره اطعمه- ميرزا علي اکبر کاشاني- انتشارات بنياد فرهنگ ايران- چاپخانه علمي- سال 1353

قرابادين کبير- محمدحسين عقيلي شيرازي

*پزشک، پژوهشگر در طب سنتي ايران
نگاهي به پخش سريال «جواهري در قصر» از شبکه دوم سيما
چه کسي سليقه مخاطب را پايين آورده است

چندماهي هست که جمعه شب ها سريالي از شبکه دوم پخش مي شود به نام «جواهري در قصر». اين سريال با استقبال قابل توجه مخاطبان تلويزيون روبه رو شده است. چند روز پيش بود که در بخش خبري ساعت 22 شبکه سه اعلام شد که اين سريال 85 درصد مخاطبان تلويزيون را به خود جذب کرده و حتي حاشيه مثلاً بامزه اي هم درباره اين سريال پخش شد که از چاپ اعلاميه فوتي براي مادام هان، يکي از شخصيت هاي مثبت سريال، توسط عده اي از مخاطبان با ذوق داشت. من يکي شک ندارم که گاهي تلويزيون در اعلام آمار بينندگانش اغراق مي کند و به دليل نداشتن رقيب، اين اغراق ها- يا با کمي اغماض، اشتباهات- معمولاً نديده گرفته مي شود.

اما در اين مورد ترديد ندارم که سريال «جواهري در قصر» 85درصد و شايد هم درصد بيشتري از مخاطبان تلويزيون را جذب کرده است. چون با يک ارزيابي ميداني (در ابعاد ميداني نه چندان بزرگ) به راحتي مي توان به اين واقعيت پي برد. اما آيا اين آمار نشان دهنده کيفيت سريال «جواهري در قصر» است؟

1- سريال «جواهري در قصر» داستان سرراستي دارد. يک آدم بد در مقابل يک آدم خوب. مختصاتي که در اکثر درام ها رعايت مي شود. اما رقابت بانو هان و مادام چويي براي اکتساب عنوان بانوي اول قصر و حضور شخصيتي به نام يانگوم طرح پيچيده و متفاوتي براي يک سريال نمي تواند باشد.

اکثر مدافعان «جواهري در قصر»، موفقيت و شهرت لي يونگ آئه در منطقه شرق آسيا را دليلي براي کيفيت بالاي اين سريال مي دانند. غافل از اينکه خانم لي يونگ عمده شهرتش را مديون بازي در فيلم «همدردي با بانوي انتقام جو» به کارگرداني پارک چان ووک است.فيلمي که از سوي محافل هنري با استقبال مواجه شد. از سوي ديگر محبوبيت سريال در کشورهايي نظير سنگاپور يا هنگ کنگ قطعاً نمي تواند دليل موجهي بر کيفيت بالاي اين سريال باشد.

به هر حال ما چنين ادعاهايي را درباره گذشته فرهنگي مان در يکي دو ماه اخير و به هنگام نمايش فيلم300 داشته ايم. ما کجا و سنگاپور و هنگ کنگ کجا؟ لااقل ادعايش را که داريم؟ جداي از بازي اغراق شده بازيگران سريال که به طور طبيعي در اکثر آثار سينمايي و تلويزيوني متعلق به شرق آسيا وجود دارد و ريشه در رفتار اينچنيني مردم آن منطقه دارد؛ سريال «جواهري در قصر» فاقد پيچيدگي هاي دراماتيک است.

کمي اگر منطقي فکر کنيم رقابت دو آشپز براي تهيه غذاي بهتر و مثلاً يافتن علت شور شدن سس، چه کششي مي تواند براي مخاطب داشته باشد؟ باور کنيد شخصاً کارتون پسر شجاع و يا همين ميتي کومان را خيلي دراماتيک تر مي دانم. لااقل دلم خوش است که پسر شجاع را نه براي آدم هاي بزرگسال که براي بچه ها ساخته اند.هرچند شيطنت هاي شيپورچي مي تواند براي هر مخاطبي در هر رده سني جذاب باشد. يا در ميتي کومان با مسائل مهمي مثل عدالت، حکومت و سوءاستفاده صاحب منصبان از موقعيت شان هستيم. اما واقعاً «جواهري در قصر» هيچ کدام از اين فاکتورها را دارد؟ آيا آشپزي نمي تواند سوژه اصلي يک سريال باشد؟ چرا که نه.

همانطور که مثلاً نويسنده اي مثل اسوو در رمان به زندگي مردي مي پردازد که مي خواهد سيگار را ترک کند. اما نويسنده با هوشمندي داستان را از سيگار به جزئيات زندگي ذهني و بيروني شخصيت اصلي مي کشاند و يکي از جاودانه ترين آثار ادبي را خلق مي کند. «جواهري در قصر» يا همان يانگوم اما به دلايل ديگري محبوب است. استقبال مردم از چنين سريال بي کيفيتي را در جاي ديگري بايد جست وجو کرد.

2- آن وقت ها تلويزيون فقط دو تا شبکه داشت. صبح که اصلاً و ابداً. عصرها برنامه ها از ساعت چهار و نيم شروع مي شد و نهايتاً تا نيمه شب ادامه داشت. آن روزها نه ماهواره اي در کار بود، نه شبکه جهاني اينترنت بود و نه حتي ويدئو.

همه مجبور بودند شام را که ميل کردند چشم بدوزند به تلويزيون. آن روزها شبکه دوم، فرهنگي تر از شبکه اول بود. با اين همه مردم عاشق «اوشين» و «هانيکو» شده بودند.

شنبه ها ساعت 9 شب کمتر کسي توي خيابان بود. سال هاي جنگ بود و شايد رسانه انحصاري و ملي ما کمتر فرصت فرهنگ سازي را به دست مي آورد اگرچه داعيه اش را داشت. تا اينکه شبکه هاي سوم و چهارم و پنجم از راه رسيدند و در نبود تلويزيون خصوصي رقابتي بين شبکه هاي تلويزيوني شکل گرفت.

شبکه اول که شبکه رسمي کشور بود، شبکه سوم شبکه ورزش شد، شبکه چهارم شبکه فرهنگي و شبکه پنجم شبکه شهري. از اينجا بود که شبکه دوم در کمال ناباوري انواع و اقسام تغييرات را تجربه کرد تا بتواند سري ميان شبکه هاي تلويزيوني دربياورد. اتفاقاً در لابه لاي اين تغييرات، يک برنامه موفق هم متولد شد. گفت وگوي ويژه خبري شبکه دو (بگذريم که آن هم اين روزها عقيم شده). اما مسوولان شبکه دو براي جلب مخاطب فکرهاي ديگري را هم در سر داشتند؛تکرار تجربه هاي گذشته. به يک باره سريال جواهري در قصر سر از شبکه دوم سيما درآورد. اگر اوشين و هانيکو موفق بودند چرا يانگوم موفق نباشد؟ نگارنده اين سطور اما دلش خوش بود که مخاطب ايراني حالا ديگر سينمايي را پشتوانه خودش دارد که کن را تجربه کرده و سريال هايي همچون پزشک دهکده و قصه هاي جزيره را تماشا کرده است. سريال هايي که در آنها به زيبايي سير تکوين جهان مدرن تشريح شده بود. من اينگونه فکر مي کردم و هيچ گونه شانسي براي جواهري در قصر قائل نبودم. اما...

3- من اگر جاي مسوولان شبکه دوم و به طور کل مسوولان تلويزيون ايران بودم هرگز اعلام نمي کردم که جواهري در قصر 85درصد بيننده دارد چرا که اعلام نتيجه اين نظرسنجي به معناي زير سوال بردن عملکرد فرهنگي آنان است.

وقتي در ايران اجازه تاسيس شبکه تلويزيوني وجود ندارد و صدا و سيما هم براي توليد برنامه ها از بودجه عمومي کشور استفاده مي کند بنابراين بايد به کلمه مورد علاقه مسوولان يعني «رسالت»شان عمل مي کرده اند و به تربيت مخاطب مي پرداختند.

آيا نتيجه اين همه صرف هزينه در سازمان عريض و طويلي مثل صدا و سيما، پايين آوردن سليقه مخاطب در چنين حدي است؟ پخش جواهري در قصر و سريال هاي ضعيف محصول کشورهاي ترکيه و سوريه در کشوري که کارگردان هايش فيلم هايي مي سازند که برنده جوايز جهاني مي شود يا سريال هاي درخشاني در همين تلويزيون مي سازند چه معنايي مي تواند داشته باشد.

4- بعضي از کساني که با من درباره سريال جواهري در قصر هم نظر هستند عمده تقصير را مي اندازند گردن مردم و از آنها ايراد مي گيرند که چرا چنين سريال ضعيفي را تماشا مي کنند. اما فکر مي کنم در اين بين کمترين تقصير متوجه 85 درصدي است که مجري بخش خبري شبکه سوم سيما به آن افتخار مي کند. تقصير را بايد در کارنامه کساني جست وجو کرد که سليقه مخاطبان رسانه ملي را تا حد «جواهري در قصر» پايين آورده اند.





نقل از حیات نو ۳۱ خرداد ۱۳۸۶
به بهانه پخش سريال يانگوم و در گفت و گو با برخى از گويندگان مجموعه
يانگوم، روايت دهه هشتادى اوشين‌
سعيده خدابخش
سريال كره‌اي جواهري در قصر هر جمعه شب ساعت 30 :9 دقيقه از شبكه دوم سيما پخش و شنبه ساعت 45 :12 تكرار مي‌شود. اين سريال از محبوبيت بسيار زيادي در سراسر جهان برخوردار است و عنوان محبوب‌ترين سريال كره‌اي تاريخ را به خود اختصاص داده است در كشور ما نيز از طرفداران زيادي برخوردار است. طبق آمار 85 درصد از مردم كشور، اين سريال را نگاه مي‌كنند. شايعاتي من باب اينكه قرار است چند قسمت آخر سريال حذف شود به گوش مي‌رسيد كه مردم ما را بسيار ناراحت كردهبود اما طبق مصاحبه‌اي كه با دوبلورهاي اين سريال داشتيم متوجه شديم اين شايعات بي پايه و اساس است و فقط ممكن است قسمت‌هايي از تاك شوي آخر جواهري در قصر كمي سانسور شود. خبرهايي در زمينه ساخت دنباله‌اي اين سريال در كشورهاي مختلف به گوش مي‌رسيد كه كارگردان اين سريال اين شايعات را تكذيب كرد و گفت: اين حبر واقعيت ندارد و ما د راين سريال به تمامي‌زوايا پرداخته‌ايم و ديگر حرف نگفته‌اي باقي نمانده است. به علا‌وه لي يانگ آئه «يانگوم» سنش بالا‌ رفته و براي نقش مناسب نيست. وي معتقد است سن 30 سالگي براي يك بازيگر سن مناسبي است به دليل اينكه پيرتر از آن است كه نقش زن جواني را بازي كند و جوان‌تر از آن است كه نقش يك مادر را بازي كند. گفته مي‌شود لي يانگ آئه «يانگوم» دستمزدهاي زيادي را طلب مي‌كند او قرار بود نقش يك رئيس جمهور زن را در يك فيلم كره‌اي بازي كند اما به نظر كارگردان «جواهري در قصر» به دليل اينكه دستمزدهاي بسيار بالا‌يي پيشنهاد مي‌كند تهيه كننده مجبور است به جاي يك باز، دوبار فكر كند و برخي اوقات هم مسكوت مي‌ماند.
يانگوم سريال جواهري در قصر براي بازي در هر قسمت 50 ميليون وون معادل 80 هزار دلا‌ر دستمزد مي‌گيرد. لي آنگ آئه «يانگوم» متولد 31 ژانويه 1971، بازيگر مشهور كره جنوبي است كه هم طرفداران بسيار زيادي در كشورهاي مختلف دارد و هم جوايز سينمايي دريافت كرده است. او فعاليتش را در تلويزيون و به عنوان مدل آغاز كرد و در آنجا لقب بانوي اكسيژن را به وي دادند. در رشته‌هاي زيان و ادبيات آلمان دانشگاه‌هاني يانگ درس خوانده و مدرك ليسانس اين دانشگاه را دريافت كرده است. مدرك كارشناسي ارشد نيز در رشته تئاتر و سينما از دانشگاه چونگ انگ گرفته است. در سال 2006 زندگي نامه وي چاپ شد ودر آن كاملا‌ توضيح داده بود كه چگونه وارد عرصه بازيگري شده است.
از جمله فيلم‌هاي او همدلي با بانوي انتقام (2005)، يك روز زيباي بهاري (2001)، آخرين هديه (2001) و منطقه امن مشترك (2000) هستند. وي براي بازي در همدلي با بانوي انتقام در فستيوال فيلم اژدهاي آبي برنده جايزه بهترين نقش اول زن شد و در سال 2006 نيز جايزه هنري بيك سنگ را دريافت كرد.
اين سريال براساس شخصيت واقعي به نام يانگوم ساخته شده است. او در اوايل قرن 16 مي‌زيسته و تنها پزشك زن دربار در تاريخ كره بوده است. نام وي هفت بار در سالنامه تاريه جيسون ذكر شده است. پادشاه زمانش (يانگ يونگ) از اطلا‌عات پزشكي وي بسيار راضي بوده و به او اعتماد كامل داشته است و مراقبت‌هاي پزشكي كليه اعضاي سلطنتي را به وي سپرده بوده است. به همين خاطر از ماموران رده بالا‌ي دربار محسوب مي‌شده و لقب دائه به معناي بزرگ را به او داده بودند. نام ابتدايي اين سريال «يانگوم بزرگ» بوده است ولي بعدا به «جواهري در قصر» كه همان يانگوم است تغيير نام داد.
انيميشن «روياي يانگوم» هم كه بي شباهت به اين سريال نيست در كره به زبان كره‌اي و ؟؟؟ همكار تلويزيون ام.بي.سي گره و تلويزيون ان‌اچ‌كا ژاپن ساخته شده است.
موسيقي اين سريال در سرتاسر دنيا گل كرده است. ترانه اين مجموعه اونا را نام دارد و ايم سه هيوم آن را به زبان كره باستان سروده است. كه بسياري از اهالي امروز كره از مفهوم آن سردرنمي‌آورند.
اين ترانه به سبك پانسوري سروده شده است. در اين سبك صداي خواننده و نوازنده در هم آميخته مي‌شود تا داستاني را در اين ميان نقل كند. ترجيع‌بند ترانه چو‌ ايسائه ناميده مي‌شود و در پاناسوري سنتي نوازنده طبل آن را همراهي مي‌كند تا علا‌وه بر ضرباهنگ، ريتم هم به اثر بدهد.
از آنجا كه زبان ترانه بسيار قديمي است در مورد مفهوم آن اختلا‌ف نظر وجود دارد. عده‌اي معتقدند اين ترانه بيان كننده حال دختري كه مردي را دوست دارد و نمي‌تواند به او برسد و از اين رو سرنوشت را مي‌پذيرد و راه زندگي خود را در پيش مي‌گيرد. در نسخه كره‌اي ترانه سه كودك كره‌اي نيز آواز پاياني هر قسمت را مي‌خوانند. در آلبوم موسيقي سريال نسخه ملا‌يم‌تري از ترانه هم وجود دارد كه اي‌دانگ‌ هوي خواننده موسيقي سنتي كره آن را خوانده است.
متن ترانه به اين صورت است.
بيا، بيا، براي هميشه
برو، برو، براي هميشه
هر روز و هر روز منتظرم
نه .. نه نمي‌تواند به اين صورت باشد
اگر نمي‌تواني بيايي مرا با خود به آنجا كه هستي ببر
و صداي كودكي كه مي‌گويد
مي‌خواهم به خانه بروم تزد پدر و مادري كه دوستشان دارم
مه و مه و آسمان سياه
ستاره‌ها مي‌درخشند اما جايي براي قلب پراشوب من نيست
آه ... چه كسي مي‌تواند مرا به خانه ببرد. خانه‌اي دور
نترس ... نترس عزيزم
يك دسته گل، يك دانه شن تا پايان زمين
نترس، نترس هرچه زودتر بزرگ شو
منتظر افتاب باش تااميد بياورد
وقتي مه از آسمان برود كودك مي‌خندد
آواز بخوان و با والدين حرف بزن
وقتي مه برود آسمان روشن خواهد شد
به آفتاب نگاه كن و اميدوار باش
چه كسي مي‌تواند مرا به خانه ببرد. خانه بس دور است. قابل توجه است كه مكان‌هايي كه اين سريال در آن فيلمبرداري شده است به خاطر محبوبيت روزافزون آن به مكان‌هاي توريستي براي اهالي هنگ كمگ تبديل شده است.
با توجه به اينكه اعلا‌م شده است كه 85 درصد از مردم ما سريال يانگوم بزرگ يا «جواهري در قصر» را مي‌بينند جاي اين سئوال پيش مي‌آيد كه آيا عملكرد فرهنگي صدا و سيما آنقدر وسيع بوده است كه مردم ما از ديدن يك چنين داستان ساده درام پيش پا افتاده‌اي تا به اين حد راضي و خشنود هستند.
خيلي‌ها علت جذب مخاطب را به اينگونه سريال‌ها شرقي بودن آن مي‌خوانند اما علت در كمبود ساخت سريال و فيلم‌هاي فرهنگي در كشور است آنزمان كه سال‌هاي دور از خانه «اوشين» آنقدر براي مردم جذاب بود دو كانال بيشتر وجود نداشت و ماهواره و ويدئو و مسائل ارتباطي ديگري در دسترس مردم نبود پس بايد حق داد كه مثلا‌ اوشين و‌هانيكو كه به وطر مداوم پخش مي‌شود نزد مردم ما جذاب باشد ولي حالا‌ با وجود اين همه امكانات، اينترنت و ... با زهم مردم، از ديدن اين سريال‌ها لذت مي‌برند، دليلش اين است چيز بهتري در تلويزيون يا فرهنگ خود يافت نمي‌كنند يا ...
 
شراره حضرتي،‌ بانو چوئي
اول درباره پرسوناژي كه به جاي آن در سريال «جواهري در قصر» صحبت مي‌كنيد يك بيوگرافي بگوييد؟
اسم واقعي خودش خاطرم نيست. به دليل اينكه تمام اسم‌هاي كره‌اي شبيه هم است ولي درباره بيوگرافي‌اش بايد بگويم هنرپيشه بزرگي در كره است. چندين بار جايزه گرفته، آشپزي را خيلي دوست دارد. برعكس كاراكترهاي اين سريال و شخصيتي است كه در اين سريال دارد دستخوش يك سري سياست‌هاي قدرت‌طلبانه قرار مي‌گيرد.
چه صفتي در اين كاراكتر براي شما جذاب است؟
ما بعد از اينكه دوبله سريال را تمام كرديم دو قسمت ديگر پشت صحنه (تاك‌شو) دوبله كرديم و چيزي كه آنجا نظر مرا جلب كرد و به شخصيت خود من هم نزديك است. مبارزه‌طلبي اين شخصيت است كه در تاك‌شو به آن اشاره مي‌كند و جواب شما هم هست. اولش كار بسيار سختي بود و اصلا‌ فكر نمي‌كردم اين كاراكتر بعد از چند قسمت آنقدر بزرگ شود و به نقش‌هاي اصلي سريال تبديل شود و در واقع اين اعتمادي بود كه خانم شكوفنده به من كردند و من سعي كردم جواب دهم و فكر مي‌كنم اين اتفاق افتاد همه استادان بزرگ من از اينكار راضي بودند و مرا تشويق كردند و قابل باور بودنش نزد مردم براي من بسيار جالب بود و اينكه مردم وقتي مرا مي‌ديدند مي‌گفتند چرا آنقدر يانگوم را اذيت مي‌كني. من واقعا با اين شخصيت ارتباط برقرار كردم و يكي از كارهايي بود كه من واقعا دوست داشتم. دقيقا در سكانس آخر اتفاقي كه براي آن زن مي‌افتاد را من با گريه دوبله مي‌كردم.
از كي كار دوبله اين سريال شروع شد و در هفته چقدر كار مي‌كرديد؟
از ارديبهشت شروع شد و تا آخر بهمن ادامه داشت و ما هر سه‌شنبه دو قسمت از اين سريال را ضبط مي‌كرديم. 9 صبح مي‌آمديم استوديو و برخي اوقات تا 12 شب هم مي‌مانديم ولي تجربه فوق‌العاده‌اي بود.
با توجه به اينكه پرسوناژ بانو چوئي يك كاراكتر منفي است آيا صداي شما در طبقه‌بندي صدا، جز صداهايي است كه به كاراكترهاي منفي مي‌خورد؟
نه مي‌گويند صداي من صداي خاصي است. صدايي كه در آن قدرت، استبداد و گاهي اوقات مهرباني و خشم است. بانو چويي در جواني‌اش در يك خانواده اشرافي زندگي كرده است و كم‌كم قدرت را به دست مي‌گيرد و خودش بانوي اول مي‌شود.به همين خاطر بايد صدايش، صدايي باشد با قدرت و استبداد كه برخي اوقات در صدايش پشيماني و ترس هم نمايان باشد من فكر مي‌كنم دليل انتخاب من براي دوبله اين شخصيت اين بوده است. انتخاب صدا به عهده من نيست به عهده مدير دوبلا‌ژ خانم شكوفنده است. من فكر مي‌كنم وظيفه من اين است كه به ريسك و انتخاب ايشان پاسخ دهم.
فكر مي‌كنيد دليل اينكه صداي شما آنقدر روي بانو چوئي نشسته است چيست؟
به هر حال وقتي هر هفته كار مي‌كني مي‌شوي جريان آن سريال و حتي وقتي يك هفته اين سريال را مي‌ديدم فكر مي‌كردم مثلا‌ اينجاي ديالوگ را كم گفته‌ام و در هفته بعد آن را اصلا‌ح مي‌كردم و هر چه سريال‌جلوتر مي‌رفت پخته‌تر مي‌شد فكر مي‌كنم دليل ناشناخته شدنش هم همين مسائل بود. خوشبختانه سريال پربيننده‌اي است.
وقتي يك بازيگر مي‌خواهد نقشي را بازي كند مي‌گويند بايد به آن نقش نزديك شود. يك دوبلور وقتي مي‌خواهد به جاي يك كاراكتر صحبت كند چقدر بايد به آن نقش نزديك شود؟ و يا به عبارتي آن نقش را زندگي كند؟
زماني كه «جواهري در قصر» را دوبله مي‌كردم فيلم‌هاي ديگري هم بود كه من بايد در آنها نقش مثبت صحبت مي‌كردم در واقع اين تكنيك كار است. شايد اينكه مي‌گويند دوبلورها مي‌توانند هنرپيشه‌هاي خوبي باشند اين است كه شما تمام المان‌هايي كه براي بازيگري نياز است را مي‌بري در صدات، چهره‌ات، نقشت، حسادتت و... و اين نيست كه مثلا‌ اگر بانو چوئي آدم قدرت‌طلبي است و حاضر است به خاطر به قدرت رسيدن كسي را بكشد من به خاطر اينكه به جاي او صحبت مي‌كنم خودم در زندگي عادي‌ام اينگونه باشم. خير به نظر من دوبلورها و بازيگرها بسيار باتجربه هستند به دليل اينكه هر روز جاي يك نفر يك زندگي كامل مي‌كنند. كم‌كم مي‌تواني هم به جاي يك آدم سخت صحبت كني و هم جاي يك آدم نرم.
يعني تكنيك مهم است؟
تكنيك و بعد هم تجربه بسيار مهم است.
يعني لزومي‌ندارد يك دوبلور و بازيگر خودش را به نقش نزديك‌تر كند؟ و اينكه مي‌گويند نقش را زندگي مي‌كند چه مي شود؟
ما نقش را پشت ميكروفون زندگي مي‌كنيم نه اينكه در زندگي خصوصي‌مان مثل نقش شويم... من برعكس آنچه بانو چوئي است قدرت‌طلب نيستم و بسيار حساسم.
يك جاهايي وقتي اقتدار بانو هن را مي‌ديديد دوست نداشتيد به جاي او بوديد؟
نه هيچ وقت البته حالت‌هاي اقتدار، مبارزه‌طلبي را در اين شخصيت دوست داشتم. ولي مثل بانو چوئي ريسك را دوست دارم ولي اينكه مي‌گويند پس حضرتي در زندگي خصوصي‌اش مانند بانو چوئي است غلط است باور كنيد برخي اوقات خيلي جدي به من مي‌گويند چرا آنقدر يانگوم را اذيت مي‌كني؟
يعني نقش آنقدر قابل باور شده است؟
بله و همين نشان‌دهنده اين مسئله است كه كار خوب درآمده است.
شما به اين واكنش‌ها چگونه جواب مي‌دهيد؟
برخي اوقات فقط لبخند مي‌زنم و سكوت مي‌كنم. بعضي وقت‌ها هم مي‌گويم من گوينده هستم بانو چوئي نيستم.
سانسور به «جواهري در قصر» نخورده است؟
نه به دليل اينكه سريال شرقي است. مشكل سانسور زياد نداشت. اميدوارم تاك‌شوي آخر آن را بتوانند پخش كنند.
چه چيز جالبي در اين تاك‌شو درباره بانو چوئي وجود دارد؟
يك جايي است كه از اين خانم مي‌پرسند شما بعد از اينهمه سال بازيگري براي بازي در اين سريال مشكلي پيدا نكرديد؟ گفت: چرا وقتي در پارك نشسته بودم و خانمي‌كه كنار من بود فهميد من بانو چوئي هستم از كنار من بلند شد. اين بسيار جالب است نشان مي‌دهد كار خوب شده است.
اين كاراكتر تا آخر سريال همينگونه قدرت‌طلب باقي مي‌ماند؟
قدرت‌طلبي بانو چوئي در نهايت باقي مي‌ماند و همه چيز در سكانس آخر نشان داده مي‌شود كه چرا اين خانم به اينجا مي‌رسد.
به خاطر مسائل عشقي؟
حالا‌، عشق هم جزئي از زندگي است.
اگر خاطرتان باشد «سال‌هاي دور از خانه» و سريال‌هاي اينچنيني در كشور ما بسيار طرفدار پيدا مي‌كند به نظر شما دليلش چيست؟
بخشي از علا‌قه مردم برمي‌گردد به اينكه اين سريال‌ها شرقي هستند. حجب و حياي اين آدم‌ها به فرهنگ ما نزديك است و زياد سانسور نمي‌شود تا معناي داستان عوض شود. «سال‌هاي دور از خانه» زماني كه پخش مي‌شد تعداد كانال‌ها كمتر بود. ماهواره نبود. زمان جنگ بود و منطقي است كه مردم استقبال مي‌كردند ولي امروزه با وجود اينهمه كانال و امكانات ديگر جاي سئوال است كه «جواهري در قصر» آنقدر طرفدار دارد. اين به نظر من به نزديك بودن فرهنگ‌ها برمي‌گردد.
فكر مي‌كنم غم و غصه و درد و اينها كه در اين سريال به تصوير كشيده شده است هم براي مردم جذاب است؟
بله ما ملتي غصه‌خور هستيم و به استاد و پيشكسوت احترام مي‌گذاريم و فرهنگ‌ها به هم نزديك است و اينكه احترام به سنت‌ها در هر دو كشور وجود دارد. البته برخي سريال‌هاي ژاپني‌ كره‌اي پخش مي‌شود ولي خيل طرفدار ندارد. ساختار و كارگرداني اين سريال هم مهم است.
تنوع رنگ در اين سريال و آشپزي‌هايي كه در اين سريال به نمايش گذاشته شده است، فكر نمي‌كنيد سريال را جذاب‌تر كرده است؟
بله دقيقا. حتي رنگ ظرف‌ها، خانه‌ها، لباس‌ها خيلي مهم است. معمولا‌ چيني‌ها، كره‌اي‌ها، ژاپني‌ها شكل هم هستند ولي بازيگراني كه براي اين سريال انتخاب شده‌اند بسيار زيبا هستند.
گويا اين سريال در كشورهاي بزرگ دنيا هم پخش شده و از آن استقبال شده است؟
بله من شنيدم در اروپا و آمريكا هم گرفته است برايشان جشنواره برگزار كردند و ازآن تجليل كردند.
فكر نمي‌كنيد قابل باور بودنش به خاطر اين است كه اين سريال بر اساس واقعيت ساخته شده است؟
بله مي‌گويند چنين زني در دربار كره بوده است ولي نه به عنوان آشپز. خانمي‌بوده است كه با سخت‌كوشي طب سوزني را ياد مي‌گيرد و كشف جديدي بوده است ولي به اين صورت كه ما يانگوم را ديده‌ايم، نيست.
با توجه به اينكه شما خواهرزاده جلا‌ل مقامي‌هستيد چقدر اين حرف را قبول داريد كه براي اينكه بتوان در كشور ما وارد حرفه دوبلا‌ژ شد بايد پارتي داشت. البته من كاملا‌ اين مسئله را قبول دارم كه بايد يك جوهره و صداي خوب در دوبلور وجود داشته باشد ولي هنگام وارد شدن پارتي چقدر مهم است؟
شايد ورود من به لطف جلا‌ل مقامي‌بوده ول جلا‌ل مقامي‌اين جوهره را در خواهرزاده خودش ديده و گفته با توجه به اين صدايي كه داري مي‌تواني وارد دوبله شوي ولي از آنجا به بعد ديگر خود شراره حضرتي است كه مي‌تواند بماند. البته من هم مثل همه بچه‌هاي ديگر تست دادم. دو سال در خانه نشستم تا به من اجازه ورود دادند. تمام كلا‌س‌هاي تخصصي را با خانم رفعت هاشم‌پور و آقاي غلا‌معلي افشاري گذراندم.
دوره كارآموزي يك ساله در تلويزيون گذراندم و هيچ برتري بابت اينكه خواهرزاده مقام هستم را نداشتم و روز اول دايي من گفت: اگر بتواني مي‌ماني اگر نتواني مي‌روي. اگر دوبلور توانايي نداشته باشد كسي به صرف اينكه خواهرزاده، دختري و يا آشناي كسي است كارش را با استفاده از او خراب نمي‌كند و اصلا‌ اين مسئله را قبول ندارم كه مي‌گويند حتما براي وارد شدن به دوبله احتياج به آشنا داري در حال حاضر آنقدر دوبلورها زياد شده‌اند كه برخي دوبلورها كه زحمت بسيار كشيده‌اند و صدايشان آشنا است خانه‌نشين شده‌اند. مثلا‌ خانم هاشمي (خاله‌ريزه)
در گذشته باب بود و كارگردانان اصرار داشتند كه فيلم‌هايي را كه مي‌سازند دوبله كنند در واقع دوبله جان تازه‌اي به فيلم مي‌بخشيد؟
متاسفانه ورود يك سري آدم‌هاي سودجو به اين حرفه باعث شده است كه دوبله ما پسرفت كند و دليل ديگر اينكه بي‌رويه استوديو زده شد. هر كسي بخواهد وارد دوبلا‌ژ شود بايد از طريق سنديكاي دوبلا‌ژ و تلويزيون وارد شود ولي متاسفانه يك عده‌اي بدون وارد شدن در سنديكاي دوبلا‌ژ گروه تشكيل دادند و دوبله كردند و روز به روز هم قدرتمندتر شدند.
مگر كار مدير دوبلا‌ژ اين نيست كه ببيند كدام صداها به كدام كاراكترها مي‌خورد پس چطور بعضي وقت‌ها يك سريال يا فيلم را مي‌بينيم صداها اصلا‌ به كاراكترها نمي‌خورد. حتي بيننده مي‌تواند تشخيص دهد كه صداي چه كسي به اين كاراكتر مي‌خورد به طور كلي دليل غيرتخصصي شدن دوبله در كشور ما چيست؟
بله درست است. به دليل آمدن افراد سودجو در اين كار و كم كردن نرخ گويندگي و ضابطه براي اين كار وجود ندارد. در گذشته امكان نداشت فيلمي دوبله شود و قراردادي زير دو ميليون بسته شود ولي حالا‌ با 400 هزار تومان هم دوبله مي‌كنند. البته من فكر مي‌كنم اين مشكلا‌ت به پيشكسوتان ما هم برمي‌گردد اگر كارهاي اين‌چنيني وارد كنند ديگر تكرار نمي‌شود و ورود بي‌رويه افراد به اين حرف هم بي‌اثر نيست.
آيادوبله سريال جواهري در قصر ، نسبت به فيلم‌هايي كه به زبان انگليسي است، سخت‌تر است؟
بسيار، بسيار سخت‌تر است. خيلي از ما انگليسي را تا حدي مي‌شناسيم ولي گوش كره‌اي‌ها همراه با كشش است حروف آنها بسيار زياد است. در اينجور كارها كار مدير دوبلا‌ژ بسيار سخت‌است. اينكه سينك بزند به طوري كه شروع و اتمام جلسه فن با لب آن بازيگر باشد. خيلي سخت بود ولي قسمت‌هاي زياد اين فيلم باعث مي‌شود دوبلور عادت كند و ريتم را پيدا كند.
دوبله در كل كار سختي است و تحمل مي‌طلبد اينكه بتواني چندين ساعت در يك اتاق بي‌اكسيژن طاقت بياوري احتياج به صبر زياد داري و انجام دادن يك كار درست باعث مي‌‌شود خيلي وقت‌ها خانه‌نشين شوي.
منوچهروالي‌زاده، مين جانگو
از بيوگرافي كاراكتري كه در «جواهري در قصر» صحبت كرديد بگوييد؟
درفيلمي كه دوبله مي‌شود ، گوينده; از سراسر فيلم خبر ندارد و اصلا‌ داستان را نمي‌داند. ممكن است دو پلا‌ن هنرپيشه بازي داشته باشد و گوينده ناچار باشد به جاي آن حرف بزند لذا كل داستان را نمي داند. با توجه به اين توضيحات نمي‌توانم بيوگرافي كاملي از هنرپشه به شما بگويم. نقش ، نقش زيبايي است كه يك هنرپيشه معروف كره‌اي آنرا بازي كرده است.من اسم كاركتر را نمي دانم .
اين سريال چقدر سانسور داشته است؟
خيلي در جريان اين موضوع نيستم كه چه قدرسريال سانسور شده است ولي فكر مي‌كنم در بخش هايي ما سانسور ديالوگ داشته ايم.اما از نظر پوشش كاركتر ها هيچ سانسوري صورت نگرفته است.يك مدير دوبلا‌ژهنگام دوبله و پيش از اينكه گويندگانش را خبر كند، ديالوگ را ويراستاري مي كند و در نهايت آن را به دوبلور ارائه مي دهد.
با توجه به دوبله شدن تمام ديالوگ‌ها آيا تمامي‌موسيقي‌هاي متن در اين سريال از دست رفته است؟ يا باند و افكت جدا داشته است؟
برخي جاها با وجود ديالوگ ،موسيقي فيلم عوض مي‌شود. دربرخي بخش ها موسيقي سريال باند ندارد. اگر موسيقي باند داشته باشد و افكت آن جدا باشد ;موسيقي ‌ عوض نمي‌شود. ولي وقتي‌موسيقي باند نداشته و تنها ديالوگ داريم كساني كه كارهاي فني فيلم را انجام مي‌دهند نمي‌توانند موسيقي را روي صدا بگذارند .
چند درصد عوض شده است؟
حدس مي‌زنم حدودا 40 درصد عوض كرده باشند.
چرا سريال‌هاي اين چنيني كه پر از رنج و غم است در كشور ما طرفدار پيدا مي‌كند؟
قصه‌هايي را كه انتخاب كرده‌اند با تمايلا‌ت مردم ما همخواني دارد. مثلا‌ آشپزي‌هايي كه نشان مي‌دهد تمام خانم‌هاي ايراني هم آشپزي را دوست دارند در عين حال قصه زيبايي هم دارد و عشق زيبايي هم جريان دارد به خاطر اين است كه اينگونه سريال‌ها در كشور جواب مي‌دهد و از نظر پوششي هم به فرهنگ كشور ما مي‌خورد و همخواني نزديكي با خانواده‌هاي ايراني دارد.
تنوع رنگ‌ها در اين سريال چقدر باعث موفقيت‌اش شده است؟
من مطلبي خواندم كه نوشته شده بود اين سريال 85 درصد بيننده دارد. خوب حتما حرفي براي گفتن داشته است.
با توجه به اينكه گفتيد من تمام‌مدت دوبله ، در اين سريال حضور ندارم ،چگونه مي‌توانيد حس نقش را بگيريد؟ آيا بعد از سالها كار;احتياج به حس گرفتن و نزديك شدن به نقش را در خود احساس نمي كنيد؟
دوبله در درجه اول يك تكنيك است و در كنار اين تكنيك يك هنر خوابيده است. دوبلور بايد تكنيك را بلد باشد. دوبلور بايد بيان و صداي خوب داشته باشد. من بعد از سال‌ها كار كردن تجربه كسب كرده‌ام. مثلا‌ وقتي سر دوبله‌اي «جواهري در قصر» حاضر مي‌شدم خانم شكوفنده يك توضيح مختصر در مورد اينكه اين قسمت از داستان چگونه است به من مي‌دادند.
كه بتوانيد حس را پيدا كنيد؟
بله من هم به دليل اينكه سالهاست كار كرده‌ام و تجربه دارم ديالوگم را مي‌گويم. من فكر مي‌كنم اگر ما بتوانيم با دوبله حدقال 40 درصد حس آن هنرپيشه را با صدايمان به آن برگردانيم موفق مي‌شويم. زيرا حس هنرپيشه بسيار مهم است. اگر بتواني حس را به هنرپيشه برگرداني ناخودآگاه صدايت زيبا به گوش بيننده مي‌رسد و مي‌گويد صدايش هم زيباست. در كار ما حس بسيار مهم است بايد حس را به كاراكتر برگرداني كه بگويند به جاي اين شخصيت خوب حرف زده است. اگر خوب حرف زده باشد حتما صدايش هم زيباست. ولي اگر صرفا صدايش زيبا باشد مي‌تواند در راديو هم صحبت كند صرفا با صداي خوب نمي‌توان دوبلور موفقي شد.
به دليل اينكه گويش كره‌اي با يك كشش همراه است براي دوبله اين سريال مشكل پيش آمده بود؟
هميشه دوبله اينگونه سريال‌ها مشكل بوده است حتي من در سريال «سال‌هاي دور از خانه» هم جاي يك پرلوناژ صحبت مي‌كردم و آن هم مشكل بود. كار مدير دوبلا‌ژ خيلي در اين كارها سخت‌تر است. مثلا‌ ديالوگي كه آنها مي‌گويند شايد سه كلمه باشد ولي ترجمه فارسي آن حداقل سه خط است. اگر بخواهي جملا‌ت را كم كني به سكانس و محتواي فيلم لطمه وارد شود. مدير دوبلا‌ژ آنقدر فيلم را عقب، جلو مي‌كند تا مفهوم آن جمله كه به فارسي سه خط شده است را در يك خط پيدا كند. آن وقت آن يك خط را بايد گوينده در دهن آن هنرپيشه جا دهد. سر لب شروع كند و با بسته شدن دهن بازيگر ديالوگ را تمام كند ولي در فيلم‌هايي كه به زبان انگليسي است اينگونه نيست ما تا حدودي به زبان انگليسي آشنايي داريم.
كلا‌ دوبله اين سريال چقدر طول كشيد؟
سه ماه طول كشيد. تقريبا هر روز كه مي‌رفتيم دو قسمتش را كار مي‌كرديم.
شما بازيگري را نيز تجربه كرده‌ايد. چرا بازيگرها صداي سر صحنه را ترجيح مي‌دهند ؟
من فكر مي‌كنم يك بازيگر در درجه اول بايد صدا داشته باشد تا بتواند خوب حس و درك كند ولي درستش اين است كه صدا سر صحنه باشد. دوبله يعني زباني را به زبان ديگر برگرداني. صدا سر صحنه خيلي بهتر است. از نظر تكنيك صدابرداري پيشرفت كرده‌ايم.
درباره پسرفت دوبله ما بگوييد؟ چرا دوبله در كشور ما كه زماني آنقدر قدرتمند بوده است حالا‌ آنقدر روز به روز كم‌جان‌تر مي‌شود؟
زماني كه ما وارد دوبله شديم اين نيروي كار نداشتيم . الا‌ن تعداد جوانان علا‌قه‌مندزياد شده است. در دوبله بايد نيروهاي جوان بيايند كه جايگزين امثال منوچهر والي‌زاده و اسماعيلي‌شوند. اين نيروهاي تازه نفس در آينده خلاء اساتيد و پيش كسوتان را پر مي كنند.
جواني كه وارد شده است كم‌كم تجربه كسب مي‌كند، پخته مي‌شود و زماني مي‌رسد كه مردم به صداي او عادت خواهند كرد. شايد جوان‌هايي كه آمدند هنوز اسماعيلي نشده‌اند و زمان لا‌زم است تا آنان تجربه كافي كسب كنند.
يعني هنوز مردم به صداي آنها عادت نكرده‌اند به خاطر همين فكر مي‌كنند دوبله در حال نابود شدن است؟
بله به مرور عادت خواهند كرد آنهايي‌كه مي‌گويند جاي صداي شما خالي است لطف دارند و ما سپاسگذارشان هستيم ولي اين صدا تمام خواهد شد و فراموش مي‌شود و صداهاي جديد مي‌آيد و مردم هم عادت مي‌كنند. الا‌ن ساليانه 600-500 گويند. تست مي‌دهند. كلا‌س مي‌بينند، كارآموزي مي‌كنند و وارد دوبلا‌ژ مي‌شوند. من هم روز اول كه وارد كار گويندگي شدم اينگونه صحبت نمي‌كردم. اگر دوبله‌فيلمي كه من سال 40 حرف زده‌ام را بشنويد به وضوح مي‌بينيد گفتار و بيانم نسبت به حالا‌ زمين تا آسمان فرق كرده است. ممكن است شما ببينيد و خوشتان نيايد. مثل گويندگان قبل از ما كه ما خوشمان نمي‌آمد و مي‌گفتيم چرا اينگونه صحبت مي‌كنند. مردم به آنها عادت داشتند دوره آنها تمام شد ما آمديم و به ما عادت كردند و همين طور دوبلورهايي كه بعد از ما مي‌آيند هم عادت مي‌كنند.
بيان را كنار بگذاريم گاه صدا به كاراكتر نمي‌خورد.
صداي جوان‌ها هنوز پخته نشده است و بر اثر تجربه پخته خواهد شد.
يعني صداي يك دوبلور به كاراكتر نمي‌خورد به خاطر كم‌تجربگي دوبلور است يا مدير دوبلا‌ژ؟
بعضي وقتها مدير دوبلا‌ژ دوست دارد صداي مرا روي تام‌كروز بشود. يك مدير دوبلا‌ژ ديگر دوست دارد صداي مظفري را روي تام‌كروز بشود. آنكه صداي مرا دوست دارد مي‌گويد چقدر خوب حرف زدي و برعكس.
يعني سليقه‌اي است؟
بله واقعا سليقه‌اي است.
آيا وقتي كار خودتان را مي‌بينيد احساس نارضايتي نمي‌كنيد؟به دليل اينكه كاري كه حرف زديد تا آماده پخش شود زماني را مي‌طلبد كه طبيعتا در آن زمان باتجربه‌تر و پخته‌تر شده‌ايد؟
صددرصد. وقتي صدايم را از تلويزيون مي‌شنوم اصلا‌ خوشم نمي‌آيد. درنقش‌هاي خوبي كه من به جاي آن حرف زده به اينكه صدايم چگونه است توجه ندارم به اين مسئله توجه مي‌كنم كجا درست گفته‌ام و حس را درست داده‌ام و كجا غلط؟
بعضي وقتها يك فيلم را مي‌بينم و مي‌گويم اي كاش يكبار ديگر دوبله شود. تا من بهتر مي‌گفتم.
چرا برخي دوبلورها تيزر تبليغاتي كار كردن را دوست ندارند؟
صحبت دوست داشتن نيست‌بلكه سليقه صاحب كالا‌ است، بايد صاحب كالا‌ بخواهد كه تو در تبليغش حرف بزني و مثلا‌ صداي آقاي باغي در تبليغات كالا‌ها جا افتاده و پخته شده است. من خودم تيزر خوانده‌ام ولي بسيار كم بوده است.
باتوجه به اينكه بايدساعت‌هاي زيادي را براي دوبله‌كردن در يك اتاق تاريك باشيد كار خسته‌كننده نيست؟
اگر عشق وجود داشته باشد تحمل مي‌كني و متوجه گذرزمان هم نمي‌شوي پس بنابراين آنقدر سخت نمي‌گذرد.
اينكه مي‌گويند صداي شما مثبت است و روي كاراكترهاي مثبت بهتر مي‌نشيند را قبول داريد؟
به نظر شما صداي من منفي است؟!
نــه.
خوب بيننده‌ها هم مثل شما فكر مي‌كنند. البته من معتقد هستم آدم‌هايي وجود دارند كه صددرصد منفي هستند ولي صداهاي بسيار خوب و زيبايي دارد كه آدم گول مي‌خورد. البته قبلا‌ فيلم‌هاي ايراني كه ساخته مي‌شد نقش‌هاي منفي را به آدم‌هاي گنده و گردن كلفت مي‌دادند و صداهاي گنده را روي آنها مي‌گذاشتند. مثلا‌ صداي مرا اصلا‌ بر روي يك چنين كاراكتري نمي‌پذيرفتند. ولي حالا‌ زمانه فرق كرده است. حالا‌ يك جوان خوشگل و خوش تيپ را مي‌گذارند كه نقش منفي بازي كند. سيستم فرق كرده است؟
يعني نوع صدا مهم است يا حس؟
در درجه اول حس مهم است.
پس اينكه مي‌گويند صدايش به درد كاراكترهاي مثبت مي‌خورد يا منفي چه مي شود؟ يعني مردم اين صدا را بر روي يك كاراكتر خاص مي‌پذيرند.
بله پذيرفتند كه مدير دوبلا‌ژ به من نقش مثبت مي‌دهد و همين‌طور ادامه پيدا مي‌كند و اين مسئله جا مي‌افتد كه صداي من به درد كاراكترهاي متبت مي‌خورد.
مريم نوري درخشان، بانوهن
بانو هن را چقدر مي شناسيد؟
جاي بانوهن دوست صميمي مادر يانگوم بود منتها وقتي يانگوم به قصر آمد، بانوهن او را نمي‌شناخت و نمي‌دانست كه دختر دوستش است. كه به خاطر لجبازي‌ها و اراده يانگوم به طرف آن گرايش پيدا كرد و نگهداري از آن را به عهده گرفت و او به آشپزي وارد بود و بين او و بانوچوئي رقابتي صورت گرفت كه نتيجه اين رقابت اين شد كه بانوهن بانوي اول آشپزخانه شد و به دليل اينكه آدم درستي بود و مي‌خواست بدي‌هاي بانوچوئي را نشان دهد باعث شد كه برايش پاپوش درست كنند او را محاكمه و شكنجه كنند و سر انجام بر اثر آنهمه شكنجه از بين رفت.
فكر نمي‌كنيد باتوجه به اينكه بانوهن نقش مثبتي داشت با مردن اين كاراكتر رغبت بيننده نسبت به ديدن اين سريال كم شود؟
مطلقا شخصيت‌هاي جديدي به اين سريال اضافه مي‌شوند كه آن را ديدني‌تر مي‌كنند. و يانگوم در يك سني احتياج به حمايت بانوهن داشت حالا‌ كه بزرگ شده است ديگر احتياجي ندارد. در واقع يانگوم به يك انگيزه احتياج دارد كه بتواند مسائل قصر را بهبود بخشد و تبديل شود به «جواهري در قصر» در واقع جواهر قصر همان يانگوم است كه با از دست دادن پدر، مادر و معلمش كه حكم مادرش را داشته، انگيزه‌اش براي اينكه مشكلا‌ت قصر را از بين ببرد چندين برابر مي‌شود.
در مورد زبان سخت كره‌اي‌ها بگوييد؟
تا جايي‌كه من اطلا‌ع دارم از روي استيپ انگليسي تجربه كرده بودند. اگر ترجمه اصلي را مي‌ديديد متوجه مي‌شديد كه خانم شكوفنده چقدر زحمت كشيده است. تا بتواند متن ترجمه را كم و زياد كند و جمله‌ها را با دهن كاراكترهاي اين سريال اندازه كند.
دليل اينكه مردم ما آنقدر از اين سريال استقبال كرده‌اند چيست؟ عادت است يا...؟
فكر مي‌كنم داستان و فرم فيلم با همه سريال‌هاي ديگر فرق دارد. در حال حاضر سريال‌هاي پليسي و... نيز از تلويزيون پخش مي‌شود كه تا حدودي به يكديگر شباهت دارند ولي حال و هواي داستان «جواهري در قصر» با سريال‌هاي ديگر متفاوت است.
همين نكته كه شخصيت اصلي در اين سريال يك زن است براي مردم جذاب است. من ،عادتي كه شما گفتيد را كاملا‌ رد مي‌كنم اين سريال از قسمت سوم; چهارم بين مردم جاي خود را باز كرد در آن زمان كه مردم هنوز به ديدنش به قول شما عادت نكرده بودند. استفاده از رنگ‌هاي شاد نيز مردم را به طرف تلويزيون مي‌كشيد. حتي وقتي قسمت‌هاي اوليه اين سريال پخش مي‌شد من در اتوبوس، سوپر ماركت جمله سوم، چهارم را كه مي‌گفتم مردم مي‌گفتند شما بانوهن نيستيد پس مردم عادت نكرده بودند با علا‌قه دنبال مي‌كردند. و اين كار فضاي دوبله‌اش هم با كارهاي ديگري كه از تلويزيون پخش مي‌شود متفاوت است.
از چه نظر؟
از نظر اينكه صداها براي مردم خيلي آشنا نبود من خودم را مثال مي‌زنم خيلي به جاي رول‌هاي شاخص حرف نزده‌ام كه صدايم جا بيفتد. مثل خانم شكوفنده و غزنوي صداي من و بقيه بچه‌ها خيلي شناخته شده نبود و اين صداها روي صورت‌هاي شرقي براي مردم تازگي داشت. به غير از صداي خانم غزنوي (يانگوم) و آقاي والي‌زاده (مين‌جانگو) بقيه صداهاي تازه‌اي بودند.
در صحبت‌‌هايتان به رنگ‌هاي شاد اين سريال اشاره كرديد؟ فكر مي‌كنيد اين مسئله چقدر بيننده را جذب مي‌كند و بيننده چقدر احتياج دارد در سريال‌ها از رنگ‌هاي شاد استفاده شود و چشمش را نوازش كند؟
بسيار زياد. چشم مردم; رنگ مي‌خواهد. توجه كنيد هندي‌ها چقدر از رنگ‌هاي شاد استفاده مي‌كنند رنگ‌هاي سبز، قرمز، بنفش بسيار در سريال «جواهري در قصر» به كار رفته است. دكور و حتي رنگ غذاها نيز در اين سريال شاد است و مسلما مردم از ديدن رنگ‌هاي شاد لذت مي‌برند و حتما در روحيه بيننده اثر مي‌گذارد.
البته مثل اينكه فقط مردم ما رنگ شاد را دوست ندارند اين سريال به علت همين ويژگي در كشورهاي ديگر هم طرفدار پيدا كرده است؟
بله به همين اندازه در كشورهاي ديگر هم مورد استقبال قرار گرفته است. موزيكش خيلي مطرح شده است. به دليل اينكه براساس واقعيت هم ساخته شده است براي مردم قابل باور شده است.
چقدر از سريال سانسور شده است؟
اصلا‌ سانسور صورت نگرفته است به دليل اينكه سريال شرقي است و فرهنگش به ما نزديك است. احتياج به سانسور پيدا نكرد.
در مورد «تاك شو» اين سريال بگوييد آيا پخش مي‌شود؟
من در جريان نيستم به دليل اينكه رول من مرده بود من ديگر در دوبله اين سريال كه هر سه‌شنبه بود حضور نداشتم پس طبيعتا هم نمي‌دانم تاك شو دوبله شده است و پخش مي‌شود يا خير؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 21:21  توسط شیما  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin