سعيده خدابخش
سريال كرهاي جواهري در قصر هر جمعه شب ساعت 30 :9 دقيقه از شبكه دوم سيما پخش و شنبه ساعت 45 :12 تكرار ميشود. اين سريال از محبوبيت بسيار زيادي در سراسر جهان برخوردار است و عنوان محبوبترين سريال كرهاي تاريخ را به خود اختصاص داده است در كشور ما نيز از طرفداران زيادي برخوردار است. طبق آمار 85 درصد از مردم كشور، اين سريال را نگاه ميكنند. شايعاتي من باب اينكه قرار است چند قسمت آخر سريال حذف شود به گوش ميرسيد كه مردم ما را بسيار ناراحت كردهبود اما طبق مصاحبهاي كه با دوبلورهاي اين سريال داشتيم متوجه شديم اين شايعات بي پايه و اساس است و فقط ممكن است قسمتهايي از تاك شوي آخر جواهري در قصر كمي سانسور شود. خبرهايي در زمينه ساخت دنبالهاي اين سريال در كشورهاي مختلف به گوش ميرسيد كه كارگردان اين سريال اين شايعات را تكذيب كرد و گفت: اين حبر واقعيت ندارد و ما د راين سريال به تماميزوايا پرداختهايم و ديگر حرف نگفتهاي باقي نمانده است. به علاوه لي يانگ آئه «يانگوم» سنش بالا رفته و براي نقش مناسب نيست. وي معتقد است سن 30 سالگي براي يك بازيگر سن مناسبي است به دليل اينكه پيرتر از آن است كه نقش زن جواني را بازي كند و جوانتر از آن است كه نقش يك مادر را بازي كند. گفته ميشود لي يانگ آئه «يانگوم» دستمزدهاي زيادي را طلب ميكند او قرار بود نقش يك رئيس جمهور زن را در يك فيلم كرهاي بازي كند اما به نظر كارگردان «جواهري در قصر» به دليل اينكه دستمزدهاي بسيار بالايي پيشنهاد ميكند تهيه كننده مجبور است به جاي يك باز، دوبار فكر كند و برخي اوقات هم مسكوت ميماند.
يانگوم سريال جواهري در قصر براي بازي در هر قسمت 50 ميليون وون معادل 80 هزار دلار دستمزد ميگيرد. لي آنگ آئه «يانگوم» متولد 31 ژانويه 1971، بازيگر مشهور كره جنوبي است كه هم طرفداران بسيار زيادي در كشورهاي مختلف دارد و هم جوايز سينمايي دريافت كرده است. او فعاليتش را در تلويزيون و به عنوان مدل آغاز كرد و در آنجا لقب بانوي اكسيژن را به وي دادند. در رشتههاي زيان و ادبيات آلمان دانشگاههاني يانگ درس خوانده و مدرك ليسانس اين دانشگاه را دريافت كرده است. مدرك كارشناسي ارشد نيز در رشته تئاتر و سينما از دانشگاه چونگ انگ گرفته است. در سال 2006 زندگي نامه وي چاپ شد ودر آن كاملا توضيح داده بود كه چگونه وارد عرصه بازيگري شده است.
از جمله فيلمهاي او همدلي با بانوي انتقام (2005)، يك روز زيباي بهاري (2001)، آخرين هديه (2001) و منطقه امن مشترك (2000) هستند. وي براي بازي در همدلي با بانوي انتقام در فستيوال فيلم اژدهاي آبي برنده جايزه بهترين نقش اول زن شد و در سال 2006 نيز جايزه هنري بيك سنگ را دريافت كرد.
اين سريال براساس شخصيت واقعي به نام يانگوم ساخته شده است. او در اوايل قرن 16 ميزيسته و تنها پزشك زن دربار در تاريخ كره بوده است. نام وي هفت بار در سالنامه تاريه جيسون ذكر شده است. پادشاه زمانش (يانگ يونگ) از اطلاعات پزشكي وي بسيار راضي بوده و به او اعتماد كامل داشته است و مراقبتهاي پزشكي كليه اعضاي سلطنتي را به وي سپرده بوده است. به همين خاطر از ماموران رده بالاي دربار محسوب ميشده و لقب دائه به معناي بزرگ را به او داده بودند. نام ابتدايي اين سريال «يانگوم بزرگ» بوده است ولي بعدا به «جواهري در قصر» كه همان يانگوم است تغيير نام داد.
انيميشن «روياي يانگوم» هم كه بي شباهت به اين سريال نيست در كره به زبان كرهاي و ؟؟؟ همكار تلويزيون ام.بي.سي گره و تلويزيون اناچكا ژاپن ساخته شده است.
موسيقي اين سريال در سرتاسر دنيا گل كرده است. ترانه اين مجموعه اونا را نام دارد و ايم سه هيوم آن را به زبان كره باستان سروده است. كه بسياري از اهالي امروز كره از مفهوم آن سردرنميآورند.
اين ترانه به سبك پانسوري سروده شده است. در اين سبك صداي خواننده و نوازنده در هم آميخته ميشود تا داستاني را در اين ميان نقل كند. ترجيعبند ترانه چو ايسائه ناميده ميشود و در پاناسوري سنتي نوازنده طبل آن را همراهي ميكند تا علاوه بر ضرباهنگ، ريتم هم به اثر بدهد.
از آنجا كه زبان ترانه بسيار قديمي است در مورد مفهوم آن اختلاف نظر وجود دارد. عدهاي معتقدند اين ترانه بيان كننده حال دختري كه مردي را دوست دارد و نميتواند به او برسد و از اين رو سرنوشت را ميپذيرد و راه زندگي خود را در پيش ميگيرد. در نسخه كرهاي ترانه سه كودك كرهاي نيز آواز پاياني هر قسمت را ميخوانند. در آلبوم موسيقي سريال نسخه ملايمتري از ترانه هم وجود دارد كه ايدانگ هوي خواننده موسيقي سنتي كره آن را خوانده است.
متن ترانه به اين صورت است.
بيا، بيا، براي هميشه
برو، برو، براي هميشه
هر روز و هر روز منتظرم
نه .. نه نميتواند به اين صورت باشد
اگر نميتواني بيايي مرا با خود به آنجا كه هستي ببر
و صداي كودكي كه ميگويد
ميخواهم به خانه بروم تزد پدر و مادري كه دوستشان دارم
مه و مه و آسمان سياه
ستارهها ميدرخشند اما جايي براي قلب پراشوب من نيست
آه ... چه كسي ميتواند مرا به خانه ببرد. خانهاي دور
نترس ... نترس عزيزم
يك دسته گل، يك دانه شن تا پايان زمين
نترس، نترس هرچه زودتر بزرگ شو
منتظر افتاب باش تااميد بياورد
وقتي مه از آسمان برود كودك ميخندد
آواز بخوان و با والدين حرف بزن
وقتي مه برود آسمان روشن خواهد شد
به آفتاب نگاه كن و اميدوار باش
چه كسي ميتواند مرا به خانه ببرد. خانه بس دور است. قابل توجه است كه مكانهايي كه اين سريال در آن فيلمبرداري شده است به خاطر محبوبيت روزافزون آن به مكانهاي توريستي براي اهالي هنگ كمگ تبديل شده است.
با توجه به اينكه اعلام شده است كه 85 درصد از مردم ما سريال يانگوم بزرگ يا «جواهري در قصر» را ميبينند جاي اين سئوال پيش ميآيد كه آيا عملكرد فرهنگي صدا و سيما آنقدر وسيع بوده است كه مردم ما از ديدن يك چنين داستان ساده درام پيش پا افتادهاي تا به اين حد راضي و خشنود هستند.
خيليها علت جذب مخاطب را به اينگونه سريالها شرقي بودن آن ميخوانند اما علت در كمبود ساخت سريال و فيلمهاي فرهنگي در كشور است آنزمان كه سالهاي دور از خانه «اوشين» آنقدر براي مردم جذاب بود دو كانال بيشتر وجود نداشت و ماهواره و ويدئو و مسائل ارتباطي ديگري در دسترس مردم نبود پس بايد حق داد كه مثلا اوشين وهانيكو كه به وطر مداوم پخش ميشود نزد مردم ما جذاب باشد ولي حالا با وجود اين همه امكانات، اينترنت و ... با زهم مردم، از ديدن اين سريالها لذت ميبرند، دليلش اين است چيز بهتري در تلويزيون يا فرهنگ خود يافت نميكنند يا ...
شراره حضرتي، بانو چوئي
اول درباره پرسوناژي كه به جاي آن در سريال «جواهري در قصر» صحبت ميكنيد يك بيوگرافي بگوييد؟
اسم واقعي خودش خاطرم نيست. به دليل اينكه تمام اسمهاي كرهاي شبيه هم است ولي درباره بيوگرافياش بايد بگويم هنرپيشه بزرگي در كره است. چندين بار جايزه گرفته، آشپزي را خيلي دوست دارد. برعكس كاراكترهاي اين سريال و شخصيتي است كه در اين سريال دارد دستخوش يك سري سياستهاي قدرتطلبانه قرار ميگيرد.
چه صفتي در اين كاراكتر براي شما جذاب است؟
ما بعد از اينكه دوبله سريال را تمام كرديم دو قسمت ديگر پشت صحنه (تاكشو) دوبله كرديم و چيزي كه آنجا نظر مرا جلب كرد و به شخصيت خود من هم نزديك است. مبارزهطلبي اين شخصيت است كه در تاكشو به آن اشاره ميكند و جواب شما هم هست. اولش كار بسيار سختي بود و اصلا فكر نميكردم اين كاراكتر بعد از چند قسمت آنقدر بزرگ شود و به نقشهاي اصلي سريال تبديل شود و در واقع اين اعتمادي بود كه خانم شكوفنده به من كردند و من سعي كردم جواب دهم و فكر ميكنم اين اتفاق افتاد همه استادان بزرگ من از اينكار راضي بودند و مرا تشويق كردند و قابل باور بودنش نزد مردم براي من بسيار جالب بود و اينكه مردم وقتي مرا ميديدند ميگفتند چرا آنقدر يانگوم را اذيت ميكني. من واقعا با اين شخصيت ارتباط برقرار كردم و يكي از كارهايي بود كه من واقعا دوست داشتم. دقيقا در سكانس آخر اتفاقي كه براي آن زن ميافتاد را من با گريه دوبله ميكردم.
از كي كار دوبله اين سريال شروع شد و در هفته چقدر كار ميكرديد؟
از ارديبهشت شروع شد و تا آخر بهمن ادامه داشت و ما هر سهشنبه دو قسمت از اين سريال را ضبط ميكرديم. 9 صبح ميآمديم استوديو و برخي اوقات تا 12 شب هم ميمانديم ولي تجربه فوقالعادهاي بود.
با توجه به اينكه پرسوناژ بانو چوئي يك كاراكتر منفي است آيا صداي شما در طبقهبندي صدا، جز صداهايي است كه به كاراكترهاي منفي ميخورد؟
نه ميگويند صداي من صداي خاصي است. صدايي كه در آن قدرت، استبداد و گاهي اوقات مهرباني و خشم است. بانو چويي در جوانياش در يك خانواده اشرافي زندگي كرده است و كمكم قدرت را به دست ميگيرد و خودش بانوي اول ميشود.به همين خاطر بايد صدايش، صدايي باشد با قدرت و استبداد كه برخي اوقات در صدايش پشيماني و ترس هم نمايان باشد من فكر ميكنم دليل انتخاب من براي دوبله اين شخصيت اين بوده است. انتخاب صدا به عهده من نيست به عهده مدير دوبلاژ خانم شكوفنده است. من فكر ميكنم وظيفه من اين است كه به ريسك و انتخاب ايشان پاسخ دهم.
فكر ميكنيد دليل اينكه صداي شما آنقدر روي بانو چوئي نشسته است چيست؟
به هر حال وقتي هر هفته كار ميكني ميشوي جريان آن سريال و حتي وقتي يك هفته اين سريال را ميديدم فكر ميكردم مثلا اينجاي ديالوگ را كم گفتهام و در هفته بعد آن را اصلاح ميكردم و هر چه سريالجلوتر ميرفت پختهتر ميشد فكر ميكنم دليل ناشناخته شدنش هم همين مسائل بود. خوشبختانه سريال پربينندهاي است.
وقتي يك بازيگر ميخواهد نقشي را بازي كند ميگويند بايد به آن نقش نزديك شود. يك دوبلور وقتي ميخواهد به جاي يك كاراكتر صحبت كند چقدر بايد به آن نقش نزديك شود؟ و يا به عبارتي آن نقش را زندگي كند؟
زماني كه «جواهري در قصر» را دوبله ميكردم فيلمهاي ديگري هم بود كه من بايد در آنها نقش مثبت صحبت ميكردم در واقع اين تكنيك كار است. شايد اينكه ميگويند دوبلورها ميتوانند هنرپيشههاي خوبي باشند اين است كه شما تمام المانهايي كه براي بازيگري نياز است را ميبري در صدات، چهرهات، نقشت، حسادتت و... و اين نيست كه مثلا اگر بانو چوئي آدم قدرتطلبي است و حاضر است به خاطر به قدرت رسيدن كسي را بكشد من به خاطر اينكه به جاي او صحبت ميكنم خودم در زندگي عاديام اينگونه باشم. خير به نظر من دوبلورها و بازيگرها بسيار باتجربه هستند به دليل اينكه هر روز جاي يك نفر يك زندگي كامل ميكنند. كمكم ميتواني هم به جاي يك آدم سخت صحبت كني و هم جاي يك آدم نرم.
يعني تكنيك مهم است؟
تكنيك و بعد هم تجربه بسيار مهم است.
يعني لزوميندارد يك دوبلور و بازيگر خودش را به نقش نزديكتر كند؟ و اينكه ميگويند نقش را زندگي ميكند چه مي شود؟
ما نقش را پشت ميكروفون زندگي ميكنيم نه اينكه در زندگي خصوصيمان مثل نقش شويم... من برعكس آنچه بانو چوئي است قدرتطلب نيستم و بسيار حساسم.
يك جاهايي وقتي اقتدار بانو هن را ميديديد دوست نداشتيد به جاي او بوديد؟
نه هيچ وقت البته حالتهاي اقتدار، مبارزهطلبي را در اين شخصيت دوست داشتم. ولي مثل بانو چوئي ريسك را دوست دارم ولي اينكه ميگويند پس حضرتي در زندگي خصوصياش مانند بانو چوئي است غلط است باور كنيد برخي اوقات خيلي جدي به من ميگويند چرا آنقدر يانگوم را اذيت ميكني؟
يعني نقش آنقدر قابل باور شده است؟
بله و همين نشاندهنده اين مسئله است كه كار خوب درآمده است.
شما به اين واكنشها چگونه جواب ميدهيد؟
برخي اوقات فقط لبخند ميزنم و سكوت ميكنم. بعضي وقتها هم ميگويم من گوينده هستم بانو چوئي نيستم.
سانسور به «جواهري در قصر» نخورده است؟
نه به دليل اينكه سريال شرقي است. مشكل سانسور زياد نداشت. اميدوارم تاكشوي آخر آن را بتوانند پخش كنند.
چه چيز جالبي در اين تاكشو درباره بانو چوئي وجود دارد؟
يك جايي است كه از اين خانم ميپرسند شما بعد از اينهمه سال بازيگري براي بازي در اين سريال مشكلي پيدا نكرديد؟ گفت: چرا وقتي در پارك نشسته بودم و خانميكه كنار من بود فهميد من بانو چوئي هستم از كنار من بلند شد. اين بسيار جالب است نشان ميدهد كار خوب شده است.
اين كاراكتر تا آخر سريال همينگونه قدرتطلب باقي ميماند؟
قدرتطلبي بانو چوئي در نهايت باقي ميماند و همه چيز در سكانس آخر نشان داده ميشود كه چرا اين خانم به اينجا ميرسد.
به خاطر مسائل عشقي؟
حالا، عشق هم جزئي از زندگي است.
اگر خاطرتان باشد «سالهاي دور از خانه» و سريالهاي اينچنيني در كشور ما بسيار طرفدار پيدا ميكند به نظر شما دليلش چيست؟
بخشي از علاقه مردم برميگردد به اينكه اين سريالها شرقي هستند. حجب و حياي اين آدمها به فرهنگ ما نزديك است و زياد سانسور نميشود تا معناي داستان عوض شود. «سالهاي دور از خانه» زماني كه پخش ميشد تعداد كانالها كمتر بود. ماهواره نبود. زمان جنگ بود و منطقي است كه مردم استقبال ميكردند ولي امروزه با وجود اينهمه كانال و امكانات ديگر جاي سئوال است كه «جواهري در قصر» آنقدر طرفدار دارد. اين به نظر من به نزديك بودن فرهنگها برميگردد.
فكر ميكنم غم و غصه و درد و اينها كه در اين سريال به تصوير كشيده شده است هم براي مردم جذاب است؟
بله ما ملتي غصهخور هستيم و به استاد و پيشكسوت احترام ميگذاريم و فرهنگها به هم نزديك است و اينكه احترام به سنتها در هر دو كشور وجود دارد. البته برخي سريالهاي ژاپني كرهاي پخش ميشود ولي خيل طرفدار ندارد. ساختار و كارگرداني اين سريال هم مهم است.
تنوع رنگ در اين سريال و آشپزيهايي كه در اين سريال به نمايش گذاشته شده است، فكر نميكنيد سريال را جذابتر كرده است؟
بله دقيقا. حتي رنگ ظرفها، خانهها، لباسها خيلي مهم است. معمولا چينيها، كرهايها، ژاپنيها شكل هم هستند ولي بازيگراني كه براي اين سريال انتخاب شدهاند بسيار زيبا هستند.
گويا اين سريال در كشورهاي بزرگ دنيا هم پخش شده و از آن استقبال شده است؟
بله من شنيدم در اروپا و آمريكا هم گرفته است برايشان جشنواره برگزار كردند و ازآن تجليل كردند.
فكر نميكنيد قابل باور بودنش به خاطر اين است كه اين سريال بر اساس واقعيت ساخته شده است؟
بله ميگويند چنين زني در دربار كره بوده است ولي نه به عنوان آشپز. خانميبوده است كه با سختكوشي طب سوزني را ياد ميگيرد و كشف جديدي بوده است ولي به اين صورت كه ما يانگوم را ديدهايم، نيست.
با توجه به اينكه شما خواهرزاده جلال مقاميهستيد چقدر اين حرف را قبول داريد كه براي اينكه بتوان در كشور ما وارد حرفه دوبلاژ شد بايد پارتي داشت. البته من كاملا اين مسئله را قبول دارم كه بايد يك جوهره و صداي خوب در دوبلور وجود داشته باشد ولي هنگام وارد شدن پارتي چقدر مهم است؟
شايد ورود من به لطف جلال مقاميبوده ول جلال مقامياين جوهره را در خواهرزاده خودش ديده و گفته با توجه به اين صدايي كه داري ميتواني وارد دوبله شوي ولي از آنجا به بعد ديگر خود شراره حضرتي است كه ميتواند بماند. البته من هم مثل همه بچههاي ديگر تست دادم. دو سال در خانه نشستم تا به من اجازه ورود دادند. تمام كلاسهاي تخصصي را با خانم رفعت هاشمپور و آقاي غلامعلي افشاري گذراندم.
دوره كارآموزي يك ساله در تلويزيون گذراندم و هيچ برتري بابت اينكه خواهرزاده مقام هستم را نداشتم و روز اول دايي من گفت: اگر بتواني ميماني اگر نتواني ميروي. اگر دوبلور توانايي نداشته باشد كسي به صرف اينكه خواهرزاده، دختري و يا آشناي كسي است كارش را با استفاده از او خراب نميكند و اصلا اين مسئله را قبول ندارم كه ميگويند حتما براي وارد شدن به دوبله احتياج به آشنا داري در حال حاضر آنقدر دوبلورها زياد شدهاند كه برخي دوبلورها كه زحمت بسيار كشيدهاند و صدايشان آشنا است خانهنشين شدهاند. مثلا خانم هاشمي (خالهريزه)
در گذشته باب بود و كارگردانان اصرار داشتند كه فيلمهايي را كه ميسازند دوبله كنند در واقع دوبله جان تازهاي به فيلم ميبخشيد؟
متاسفانه ورود يك سري آدمهاي سودجو به اين حرفه باعث شده است كه دوبله ما پسرفت كند و دليل ديگر اينكه بيرويه استوديو زده شد. هر كسي بخواهد وارد دوبلاژ شود بايد از طريق سنديكاي دوبلاژ و تلويزيون وارد شود ولي متاسفانه يك عدهاي بدون وارد شدن در سنديكاي دوبلاژ گروه تشكيل دادند و دوبله كردند و روز به روز هم قدرتمندتر شدند.
مگر كار مدير دوبلاژ اين نيست كه ببيند كدام صداها به كدام كاراكترها ميخورد پس چطور بعضي وقتها يك سريال يا فيلم را ميبينيم صداها اصلا به كاراكترها نميخورد. حتي بيننده ميتواند تشخيص دهد كه صداي چه كسي به اين كاراكتر ميخورد به طور كلي دليل غيرتخصصي شدن دوبله در كشور ما چيست؟
بله درست است. به دليل آمدن افراد سودجو در اين كار و كم كردن نرخ گويندگي و ضابطه براي اين كار وجود ندارد. در گذشته امكان نداشت فيلمي دوبله شود و قراردادي زير دو ميليون بسته شود ولي حالا با 400 هزار تومان هم دوبله ميكنند. البته من فكر ميكنم اين مشكلات به پيشكسوتان ما هم برميگردد اگر كارهاي اينچنيني وارد كنند ديگر تكرار نميشود و ورود بيرويه افراد به اين حرف هم بياثر نيست.
آيادوبله سريال جواهري در قصر ، نسبت به فيلمهايي كه به زبان انگليسي است، سختتر است؟
بسيار، بسيار سختتر است. خيلي از ما انگليسي را تا حدي ميشناسيم ولي گوش كرهايها همراه با كشش است حروف آنها بسيار زياد است. در اينجور كارها كار مدير دوبلاژ بسيار سختاست. اينكه سينك بزند به طوري كه شروع و اتمام جلسه فن با لب آن بازيگر باشد. خيلي سخت بود ولي قسمتهاي زياد اين فيلم باعث ميشود دوبلور عادت كند و ريتم را پيدا كند.
دوبله در كل كار سختي است و تحمل ميطلبد اينكه بتواني چندين ساعت در يك اتاق بياكسيژن طاقت بياوري احتياج به صبر زياد داري و انجام دادن يك كار درست باعث ميشود خيلي وقتها خانهنشين شوي.
منوچهرواليزاده، مين جانگو
از بيوگرافي كاراكتري كه در «جواهري در قصر» صحبت كرديد بگوييد؟
درفيلمي كه دوبله ميشود ، گوينده; از سراسر فيلم خبر ندارد و اصلا داستان را نميداند. ممكن است دو پلان هنرپيشه بازي داشته باشد و گوينده ناچار باشد به جاي آن حرف بزند لذا كل داستان را نمي داند. با توجه به اين توضيحات نميتوانم بيوگرافي كاملي از هنرپشه به شما بگويم. نقش ، نقش زيبايي است كه يك هنرپيشه معروف كرهاي آنرا بازي كرده است.من اسم كاركتر را نمي دانم .
اين سريال چقدر سانسور داشته است؟
خيلي در جريان اين موضوع نيستم كه چه قدرسريال سانسور شده است ولي فكر ميكنم در بخش هايي ما سانسور ديالوگ داشته ايم.اما از نظر پوشش كاركتر ها هيچ سانسوري صورت نگرفته است.يك مدير دوبلاژهنگام دوبله و پيش از اينكه گويندگانش را خبر كند، ديالوگ را ويراستاري مي كند و در نهايت آن را به دوبلور ارائه مي دهد.
با توجه به دوبله شدن تمام ديالوگها آيا تماميموسيقيهاي متن در اين سريال از دست رفته است؟ يا باند و افكت جدا داشته است؟
برخي جاها با وجود ديالوگ ،موسيقي فيلم عوض ميشود. دربرخي بخش ها موسيقي سريال باند ندارد. اگر موسيقي باند داشته باشد و افكت آن جدا باشد ;موسيقي عوض نميشود. ولي وقتيموسيقي باند نداشته و تنها ديالوگ داريم كساني كه كارهاي فني فيلم را انجام ميدهند نميتوانند موسيقي را روي صدا بگذارند .
چند درصد عوض شده است؟
حدس ميزنم حدودا 40 درصد عوض كرده باشند.
چرا سريالهاي اين چنيني كه پر از رنج و غم است در كشور ما طرفدار پيدا ميكند؟
قصههايي را كه انتخاب كردهاند با تمايلات مردم ما همخواني دارد. مثلا آشپزيهايي كه نشان ميدهد تمام خانمهاي ايراني هم آشپزي را دوست دارند در عين حال قصه زيبايي هم دارد و عشق زيبايي هم جريان دارد به خاطر اين است كه اينگونه سريالها در كشور جواب ميدهد و از نظر پوششي هم به فرهنگ كشور ما ميخورد و همخواني نزديكي با خانوادههاي ايراني دارد.
تنوع رنگها در اين سريال چقدر باعث موفقيتاش شده است؟
من مطلبي خواندم كه نوشته شده بود اين سريال 85 درصد بيننده دارد. خوب حتما حرفي براي گفتن داشته است.
با توجه به اينكه گفتيد من تماممدت دوبله ، در اين سريال حضور ندارم ،چگونه ميتوانيد حس نقش را بگيريد؟ آيا بعد از سالها كار;احتياج به حس گرفتن و نزديك شدن به نقش را در خود احساس نمي كنيد؟
دوبله در درجه اول يك تكنيك است و در كنار اين تكنيك يك هنر خوابيده است. دوبلور بايد تكنيك را بلد باشد. دوبلور بايد بيان و صداي خوب داشته باشد. من بعد از سالها كار كردن تجربه كسب كردهام. مثلا وقتي سر دوبلهاي «جواهري در قصر» حاضر ميشدم خانم شكوفنده يك توضيح مختصر در مورد اينكه اين قسمت از داستان چگونه است به من ميدادند.
كه بتوانيد حس را پيدا كنيد؟
بله من هم به دليل اينكه سالهاست كار كردهام و تجربه دارم ديالوگم را ميگويم. من فكر ميكنم اگر ما بتوانيم با دوبله حدقال 40 درصد حس آن هنرپيشه را با صدايمان به آن برگردانيم موفق ميشويم. زيرا حس هنرپيشه بسيار مهم است. اگر بتواني حس را به هنرپيشه برگرداني ناخودآگاه صدايت زيبا به گوش بيننده ميرسد و ميگويد صدايش هم زيباست. در كار ما حس بسيار مهم است بايد حس را به كاراكتر برگرداني كه بگويند به جاي اين شخصيت خوب حرف زده است. اگر خوب حرف زده باشد حتما صدايش هم زيباست. ولي اگر صرفا صدايش زيبا باشد ميتواند در راديو هم صحبت كند صرفا با صداي خوب نميتوان دوبلور موفقي شد.
به دليل اينكه گويش كرهاي با يك كشش همراه است براي دوبله اين سريال مشكل پيش آمده بود؟
هميشه دوبله اينگونه سريالها مشكل بوده است حتي من در سريال «سالهاي دور از خانه» هم جاي يك پرلوناژ صحبت ميكردم و آن هم مشكل بود. كار مدير دوبلاژ خيلي در اين كارها سختتر است. مثلا ديالوگي كه آنها ميگويند شايد سه كلمه باشد ولي ترجمه فارسي آن حداقل سه خط است. اگر بخواهي جملات را كم كني به سكانس و محتواي فيلم لطمه وارد شود. مدير دوبلاژ آنقدر فيلم را عقب، جلو ميكند تا مفهوم آن جمله كه به فارسي سه خط شده است را در يك خط پيدا كند. آن وقت آن يك خط را بايد گوينده در دهن آن هنرپيشه جا دهد. سر لب شروع كند و با بسته شدن دهن بازيگر ديالوگ را تمام كند ولي در فيلمهايي كه به زبان انگليسي است اينگونه نيست ما تا حدودي به زبان انگليسي آشنايي داريم.
كلا دوبله اين سريال چقدر طول كشيد؟
سه ماه طول كشيد. تقريبا هر روز كه ميرفتيم دو قسمتش را كار ميكرديم.
شما بازيگري را نيز تجربه كردهايد. چرا بازيگرها صداي سر صحنه را ترجيح ميدهند ؟
من فكر ميكنم يك بازيگر در درجه اول بايد صدا داشته باشد تا بتواند خوب حس و درك كند ولي درستش اين است كه صدا سر صحنه باشد. دوبله يعني زباني را به زبان ديگر برگرداني. صدا سر صحنه خيلي بهتر است. از نظر تكنيك صدابرداري پيشرفت كردهايم.
درباره پسرفت دوبله ما بگوييد؟ چرا دوبله در كشور ما كه زماني آنقدر قدرتمند بوده است حالا آنقدر روز به روز كمجانتر ميشود؟
زماني كه ما وارد دوبله شديم اين نيروي كار نداشتيم . الان تعداد جوانان علاقهمندزياد شده است. در دوبله بايد نيروهاي جوان بيايند كه جايگزين امثال منوچهر واليزاده و اسماعيليشوند. اين نيروهاي تازه نفس در آينده خلاء اساتيد و پيش كسوتان را پر مي كنند.
جواني كه وارد شده است كمكم تجربه كسب ميكند، پخته ميشود و زماني ميرسد كه مردم به صداي او عادت خواهند كرد. شايد جوانهايي كه آمدند هنوز اسماعيلي نشدهاند و زمان لازم است تا آنان تجربه كافي كسب كنند.
يعني هنوز مردم به صداي آنها عادت نكردهاند به خاطر همين فكر ميكنند دوبله در حال نابود شدن است؟
بله به مرور عادت خواهند كرد آنهاييكه ميگويند جاي صداي شما خالي است لطف دارند و ما سپاسگذارشان هستيم ولي اين صدا تمام خواهد شد و فراموش ميشود و صداهاي جديد ميآيد و مردم هم عادت ميكنند. الان ساليانه 600-500 گويند. تست ميدهند. كلاس ميبينند، كارآموزي ميكنند و وارد دوبلاژ ميشوند. من هم روز اول كه وارد كار گويندگي شدم اينگونه صحبت نميكردم. اگر دوبلهفيلمي كه من سال 40 حرف زدهام را بشنويد به وضوح ميبينيد گفتار و بيانم نسبت به حالا زمين تا آسمان فرق كرده است. ممكن است شما ببينيد و خوشتان نيايد. مثل گويندگان قبل از ما كه ما خوشمان نميآمد و ميگفتيم چرا اينگونه صحبت ميكنند. مردم به آنها عادت داشتند دوره آنها تمام شد ما آمديم و به ما عادت كردند و همين طور دوبلورهايي كه بعد از ما ميآيند هم عادت ميكنند.
بيان را كنار بگذاريم گاه صدا به كاراكتر نميخورد.
صداي جوانها هنوز پخته نشده است و بر اثر تجربه پخته خواهد شد.
يعني صداي يك دوبلور به كاراكتر نميخورد به خاطر كمتجربگي دوبلور است يا مدير دوبلاژ؟
بعضي وقتها مدير دوبلاژ دوست دارد صداي مرا روي تامكروز بشود. يك مدير دوبلاژ ديگر دوست دارد صداي مظفري را روي تامكروز بشود. آنكه صداي مرا دوست دارد ميگويد چقدر خوب حرف زدي و برعكس.
يعني سليقهاي است؟
بله واقعا سليقهاي است.
آيا وقتي كار خودتان را ميبينيد احساس نارضايتي نميكنيد؟به دليل اينكه كاري كه حرف زديد تا آماده پخش شود زماني را ميطلبد كه طبيعتا در آن زمان باتجربهتر و پختهتر شدهايد؟
صددرصد. وقتي صدايم را از تلويزيون ميشنوم اصلا خوشم نميآيد. درنقشهاي خوبي كه من به جاي آن حرف زده به اينكه صدايم چگونه است توجه ندارم به اين مسئله توجه ميكنم كجا درست گفتهام و حس را درست دادهام و كجا غلط؟
بعضي وقتها يك فيلم را ميبينم و ميگويم اي كاش يكبار ديگر دوبله شود. تا من بهتر ميگفتم.
چرا برخي دوبلورها تيزر تبليغاتي كار كردن را دوست ندارند؟
صحبت دوست داشتن نيستبلكه سليقه صاحب كالا است، بايد صاحب كالا بخواهد كه تو در تبليغش حرف بزني و مثلا صداي آقاي باغي در تبليغات كالاها جا افتاده و پخته شده است. من خودم تيزر خواندهام ولي بسيار كم بوده است.
باتوجه به اينكه بايدساعتهاي زيادي را براي دوبلهكردن در يك اتاق تاريك باشيد كار خستهكننده نيست؟
اگر عشق وجود داشته باشد تحمل ميكني و متوجه گذرزمان هم نميشوي پس بنابراين آنقدر سخت نميگذرد.
اينكه ميگويند صداي شما مثبت است و روي كاراكترهاي مثبت بهتر مينشيند را قبول داريد؟
به نظر شما صداي من منفي است؟!
نــه.
خوب بينندهها هم مثل شما فكر ميكنند. البته من معتقد هستم آدمهايي وجود دارند كه صددرصد منفي هستند ولي صداهاي بسيار خوب و زيبايي دارد كه آدم گول ميخورد. البته قبلا فيلمهاي ايراني كه ساخته ميشد نقشهاي منفي را به آدمهاي گنده و گردن كلفت ميدادند و صداهاي گنده را روي آنها ميگذاشتند. مثلا صداي مرا اصلا بر روي يك چنين كاراكتري نميپذيرفتند. ولي حالا زمانه فرق كرده است. حالا يك جوان خوشگل و خوش تيپ را ميگذارند كه نقش منفي بازي كند. سيستم فرق كرده است؟
يعني نوع صدا مهم است يا حس؟
در درجه اول حس مهم است.
پس اينكه ميگويند صدايش به درد كاراكترهاي مثبت ميخورد يا منفي چه مي شود؟ يعني مردم اين صدا را بر روي يك كاراكتر خاص ميپذيرند.
بله پذيرفتند كه مدير دوبلاژ به من نقش مثبت ميدهد و همينطور ادامه پيدا ميكند و اين مسئله جا ميافتد كه صداي من به درد كاراكترهاي متبت ميخورد.
مريم نوري درخشان، بانوهن
بانو هن را چقدر مي شناسيد؟
جاي بانوهن دوست صميمي مادر يانگوم بود منتها وقتي يانگوم به قصر آمد، بانوهن او را نميشناخت و نميدانست كه دختر دوستش است. كه به خاطر لجبازيها و اراده يانگوم به طرف آن گرايش پيدا كرد و نگهداري از آن را به عهده گرفت و او به آشپزي وارد بود و بين او و بانوچوئي رقابتي صورت گرفت كه نتيجه اين رقابت اين شد كه بانوهن بانوي اول آشپزخانه شد و به دليل اينكه آدم درستي بود و ميخواست بديهاي بانوچوئي را نشان دهد باعث شد كه برايش پاپوش درست كنند او را محاكمه و شكنجه كنند و سر انجام بر اثر آنهمه شكنجه از بين رفت.
فكر نميكنيد باتوجه به اينكه بانوهن نقش مثبتي داشت با مردن اين كاراكتر رغبت بيننده نسبت به ديدن اين سريال كم شود؟
مطلقا شخصيتهاي جديدي به اين سريال اضافه ميشوند كه آن را ديدنيتر ميكنند. و يانگوم در يك سني احتياج به حمايت بانوهن داشت حالا كه بزرگ شده است ديگر احتياجي ندارد. در واقع يانگوم به يك انگيزه احتياج دارد كه بتواند مسائل قصر را بهبود بخشد و تبديل شود به «جواهري در قصر» در واقع جواهر قصر همان يانگوم است كه با از دست دادن پدر، مادر و معلمش كه حكم مادرش را داشته، انگيزهاش براي اينكه مشكلات قصر را از بين ببرد چندين برابر ميشود.
در مورد زبان سخت كرهايها بگوييد؟
تا جاييكه من اطلاع دارم از روي استيپ انگليسي تجربه كرده بودند. اگر ترجمه اصلي را ميديديد متوجه ميشديد كه خانم شكوفنده چقدر زحمت كشيده است. تا بتواند متن ترجمه را كم و زياد كند و جملهها را با دهن كاراكترهاي اين سريال اندازه كند.
دليل اينكه مردم ما آنقدر از اين سريال استقبال كردهاند چيست؟ عادت است يا...؟
فكر ميكنم داستان و فرم فيلم با همه سريالهاي ديگر فرق دارد. در حال حاضر سريالهاي پليسي و... نيز از تلويزيون پخش ميشود كه تا حدودي به يكديگر شباهت دارند ولي حال و هواي داستان «جواهري در قصر» با سريالهاي ديگر متفاوت است.
همين نكته كه شخصيت اصلي در اين سريال يك زن است براي مردم جذاب است. من ،عادتي كه شما گفتيد را كاملا رد ميكنم اين سريال از قسمت سوم; چهارم بين مردم جاي خود را باز كرد در آن زمان كه مردم هنوز به ديدنش به قول شما عادت نكرده بودند. استفاده از رنگهاي شاد نيز مردم را به طرف تلويزيون ميكشيد. حتي وقتي قسمتهاي اوليه اين سريال پخش ميشد من در اتوبوس، سوپر ماركت جمله سوم، چهارم را كه ميگفتم مردم ميگفتند شما بانوهن نيستيد پس مردم عادت نكرده بودند با علاقه دنبال ميكردند. و اين كار فضاي دوبلهاش هم با كارهاي ديگري كه از تلويزيون پخش ميشود متفاوت است.
از چه نظر؟
از نظر اينكه صداها براي مردم خيلي آشنا نبود من خودم را مثال ميزنم خيلي به جاي رولهاي شاخص حرف نزدهام كه صدايم جا بيفتد. مثل خانم شكوفنده و غزنوي صداي من و بقيه بچهها خيلي شناخته شده نبود و اين صداها روي صورتهاي شرقي براي مردم تازگي داشت. به غير از صداي خانم غزنوي (يانگوم) و آقاي واليزاده (مينجانگو) بقيه صداهاي تازهاي بودند.
در صحبتهايتان به رنگهاي شاد اين سريال اشاره كرديد؟ فكر ميكنيد اين مسئله چقدر بيننده را جذب ميكند و بيننده چقدر احتياج دارد در سريالها از رنگهاي شاد استفاده شود و چشمش را نوازش كند؟
بسيار زياد. چشم مردم; رنگ ميخواهد. توجه كنيد هنديها چقدر از رنگهاي شاد استفاده ميكنند رنگهاي سبز، قرمز، بنفش بسيار در سريال «جواهري در قصر» به كار رفته است. دكور و حتي رنگ غذاها نيز در اين سريال شاد است و مسلما مردم از ديدن رنگهاي شاد لذت ميبرند و حتما در روحيه بيننده اثر ميگذارد.
البته مثل اينكه فقط مردم ما رنگ شاد را دوست ندارند اين سريال به علت همين ويژگي در كشورهاي ديگر هم طرفدار پيدا كرده است؟
بله به همين اندازه در كشورهاي ديگر هم مورد استقبال قرار گرفته است. موزيكش خيلي مطرح شده است. به دليل اينكه براساس واقعيت هم ساخته شده است براي مردم قابل باور شده است.
چقدر از سريال سانسور شده است؟
اصلا سانسور صورت نگرفته است به دليل اينكه سريال شرقي است و فرهنگش به ما نزديك است. احتياج به سانسور پيدا نكرد.
در مورد «تاك شو» اين سريال بگوييد آيا پخش ميشود؟
من در جريان نيستم به دليل اينكه رول من مرده بود من ديگر در دوبله اين سريال كه هر سهشنبه بود حضور نداشتم پس طبيعتا هم نميدانم تاك شو دوبله شده است و پخش ميشود يا خير؟!